«آزاد اصلانی» از گروه «کافران بی نام» دوست بسیار عزیز و گرامی من است. کسی که واقعاً دوستش دارم وعاشقشم. با آزاد از قبل از کودتای خرداد 88 آشنا شدم. عقاید آزادانهء آزاد را به عقاید خودم نزدیک می دیدم. با گوش دادن به ترانه های این گروه عاشق آنها شدم و از آزاد عزیز خواستم متن آنها را برای من بفرستد. ایشان با وجود کمی وقت قبول زحمت کردند و متنها را برای من فرستادند که متأسفانه تا امروز فرصت نکردم آنها را در وبلاگم بگذارم. در ابتدا تصمیم داشتم یک وبلاگ جداگانه به گروه کافران بی نام اختصاص بدهم. اما امروز با توجه به اینکه تمام ترانه های این گروه را در وبلاگم معرفی کرده ام فکر می کنم که بهتر باشد متن سایر ترانه ها را نیز در همین وبلاگ بگذارم.
از بعد از کودتا به خاطر شرایط روحی بسیار نامناسبی که داشتم نتوانستم به دو ترانهء آخر کافران بی نام گوش بدهم. سرانجام چندی بیش در یک فرصت استثنائی به این دو ترانه گوش دادم و مثل همیشه عاشقشان شدم. وقتی برای آزاد عزیزم ایمیل فرستادم برای اولین بار احساس کردم با بر زبان آوردن نامش به من یک حس خاصی دست داد. حس طراوت و تازگی و سرزندگی. هیچوقت تا این حد از آوردن نام آزاد بر زبانم لذت نبرده بودم. آزاد عزیزم لطف کرد و مثل همیشه جواب ایمیل من را داد و با وجود کمی وقت متن دو ترانهء آخرشان را برایم ارسال نمود.
آزاد عزیز مثل همیشه در آخر ایمیلش آرزو کرد که بالاخره ما بتوانیم همدیگر را در ایران ببینیم. اما اینبار نوشته بود امیدوارم در سال جدید بتوانم در ایران ببینمت. و از آنجائیکه این آرزوی قلبی من هم بود با خواندن آرزوی او اشک در چشمانم جمع شد.
آزاد عزیز، دستان مهربانت را در دستانم به گرمی می فشارم و در قلبم می بوسمت. این آرزوی قلبی من است که ایران عزیز هرچه زودتر آزاد شود و من آزادانه بتوانم تو را به گرمی در آغوش بگیرم.
یکبار در مورد یکی از واژگان یکی از ترانه هایش از او سؤالی پرسیده بودم و او از دوران پناهندگی و کمپ برایم گفت؛ از آن هشت سال سخت انتظار. آزاد جان، امیدوارم یک روزی وقت کنی از خاطراتت در ایران و چگونگی پناهندگی ات به آلمان برایمان بنویسی.
به امید برقراری دموکراسی و رعایت منشور حقوق بشر در ایران آزاد، متن دو ترانهء آخر گروه کافران بی نام را در زیر می آورم:
شریک جرم:
چهارپایه کهنه یک حلقه دار
دست و پای بسته چشمای تار
صدای پرخشم آیه های نحس
قتل یه انسان واسه ایجاد ترس
درس بی اثر امت جاهل
حکمی که عادله فقط به ظاهر
چشم به جای چشم حرف مقدس
یک پست به شکل انسان ملبس
اسمش قاضیه امت راضیه
این شروع و منشأ یک بازیه
مجمع فاسد روزای سیاه
تراز کج قانون اشتباه
مغزای شسته وجدان مرده
کینه ای که دل آدم رو خورده
وقتی عدالت حرفش از قصاصه
پایهء قانون کج از اساسه
وقتی یک مادر یک دلشکسته
دل به مجازات بیهوده بسته
اونوقت ناعادل بی شماره
حق بَرده و ناحق بَرده داره
این قصهء قابیل و هابیل نیست
تفسیر یه آیه قرآنی نیست
موضوع قتل ارزش انسانیه
حکایتی که سالهاست باقیه
من و تو شاهد و غرق سکوتیم
شاهد این مبنای سقوطیم
شاگرد یک درس بی ثمریم
مفسد، معلم، ما بی خبریم
به اسم مجازات انسان کشتنو
در ملاء عام تو روز روشنو
ما غرق سکوت بی علتیم
ما شریک جرم این محنتیم
ما شریک جرم این محنتیم
مرگ یا زندگی اینجا این سؤاله
انگار حق طعمه و قانون شغاله؟
اگه قتل جرمه و قاتل مجرمه
پس جلاد کیه، مرشد جامعه؟
کشتن و کشتن بگو فرقش چیه؟
تراز این قانون دست کیه؟
با کدوم منطق ما به این قانعیم؟
تن به قتل قانونی داده ایم؟
طبق کدوم معیار اشتباه
اسم حیوون از خود برداشته ایم؟
این قصهء قابیل و هابیل نیست
تفسیر یه آیه قرآنی نیست
موضوع قتل ارزش انسانیه
حکایتی که سالهاست باقیه
من و تو شاهد و غرق سکوتیم
شاهد این مبنای سقوطیم
شاگرد یک درس بی ثمریم
مفسد، معلم، ما بی خبریم
به اسم مجازات انسان کشتنو
در ملاء عام تو روز روشنو
ما غرق سکوت بی علتیم
ما شریک جرم این محنتیم
ما شریک جرم این محنتیم
سبز
سبز مث رنگ ساق وبرگ و درخت
مث رنگ امید تپش قلب و نبض
مث چراغ سبز و پا روی گاز
تصویر سادهء راه سرفراز
مث فکر آزاد چیزی بی انتها
یک مهر یه مادر به بچه هاش
یک رنگ یه واژه بدون حد و مرز
دیگه حرف تو نیست رنگ راه سبز
آزادی بیان توی چارچوب نظام
مث خواب پروازه توی یه دام
مث عسل و خربزه، شیر و خیار
این بده واسه جنبش خود اختیار
جنبشی که رو به روی تیره
ولی از خون و کشتار سیره
جنبشی که شلاق خورد مادرش
چونکه حجابو برداشت اون از سرش
جنبش کودک زیر فشار کار
شیکم گشنه از زندگی بیزار
کسی که جرمش عشقه اون توی بنده
واسش ارزش حرمت دین چنده؟
اون پیشکش زندگی تو رفاهه
رنگ سبز رنگ خون این راهه
حالا نکش وسط راه مرده رو
باهاش شهید نکن جوون زنده رو
حرفهای دروغ اصلاحات کج
پیشرفت قدم قدم طرف کج
اون نمی خواد به ساز دین برقصه
دیگه نمی خواد از تفکر بترسه
این اون منم عضو نسل سبزم
نسل سیر از دین وحشت و ترسم
من بی شمارم من یک جنبشم
این راه سبزو من یک عضوشم
تو یه مرده پرست اوج حماقتی
مث همسالت اهل خیانتی
یه روز می رسی به حرف من که دیره
اون روز ستم همراه تو می ره
بعد شاید بشنوی صدای نبضو
قدرت فریاد راه سبزو!
سبز مث رنگ ساق و برگ و درخت
مث رنگ امید تپش قلب و نبض
مث چراغ سبز و پا روی گاز
تصویر سادهء راه سرفراز
مث فکر آزاد چیزی بی انتها
یک مهر یه مادر به بچه هاش
یک رنگ یه واژه بدون حد و مرز
دیگه حرف تو نیست رنگ راه سبز
دستهبندی شده در: Uncategorized