صفحات خالی

شمایل

من يك انسان هستم.

رؤیای محرمانه

 

این تخمكها و اسپرمها گاهی وقتی با هم تركیب می شوند موجودات عجیبی می آفرینند. فكر می كنم یكی از عجیب ترین انواع آنها من باشم. حتی عجیب تر از ترنسها.

گاهی حس می كنم مثل یك پری دریائی هستم. نیمی از من موجود دیگری است. من دوست دارم مرد باشم، اما دوست ندارم مرد باشم. دوست دارم زن باشم، اما دوست ندارم زن باشم. من زن هستم؛ من مرد هستم. من نه زن هستم و نه مرد هستم. من چه هستم؟!

تضاد با تفاهم در هم می آمیزد. من با همزیستی گاه مسالمت آمیز تضاد و تفاهم زندگی می كنم. با آمیزش گاه رنج آور تضاد و تفاهم.

در زندگی ام بوده كه از زنها تقلید كنم؛ اما بیشتر مردها را دیده ام. هرگز به قیافهء زیبای زنی حسادت نكرده ام. اما حسرت سر بی مو و چهرهء نه چندان زیبای بسیاری از مردان را خورده ام.

هرچند كمربند دامنم را سفت می بستم كه كمرم مثل «اسكارلت اوهارا» باریك شود، اما در اصل غرق در نقش «رت باتلر» بودم. خودم را یك جنتلمن تمام عیار می دیدم.

با «هدایت» هم زیاد همذات پنداری كرده ام. بخشهائی از روحیاتم دقیقاً مثل روحیات «صادق هدایت» است.

«ابراهیم گلستان» را می فهمم اما برخلاف او حاضرم اعتراف كنم كه عاشق «فروغ» هستم.

«علیرضا عصار» تمام خون مردانگی من را در رگهایم به خروش در آورد. چقدر عاشق این بودم كه با صدای بم مثل او دكلمه كنم و با گیسوان بلندم برای خود ریش و سبیل بگذارم.

«هملت» هرگز برای من یك تراژدی عالی نبود. «هملت» برای من نمادی است از مردی با موهای لخت سپید. آنچه كه عمریست حسرت داشتنش را می خورم.

«شاهرخ رئیسی» و تجربهء كچل كردن سر. جرأت چنین كاری را اصلاً ندارم. هرچند همواره آرزو می كنم ای كاش یك روز برای چند ساعت مرد می شدم تا مثل «شاهرخ رئیسی» باشم.

آقای «ه.ه.» با قدی كمی بلند. اندامی تو پر، چشمانی كه همیشه از آنها به مدل برگی یاد می كنم، هرچند بیشتر به گلبرگ شبیهند. و مهمتر از همهء این حرفها، رگه های سفید مو. این یكی عجیب ذهن من را مشغول كرده.

و البته این یكی هم، «احمد باطبی». حتی الان می بینم كه همین اندام درشت او بوده كه باعث شده بتوانم با او همذات پنداری كنم. و با اینكه اصلاً دوست ندارم موهایم بلند باشند، اما دیگر با موهای بلند او مشكلی ندارم. حتی فكر می كنم از جمله معدود مردانی است كه موی بلند به او می آید.

خیلی وقت بود به سراغ صدای آمریكا نرفته بودم. البته به جز جمعه شبها با «بابك داد». برای یك لحظه ماهواره را روشن كردم و از شانس خوبم یكدفعه «احمد باطبی» را دیدم. باز در او غرق شدم. داشتم فكر می كردم با وجود درشتی ظرافتهای خاصی در صورت او به چشم می خورد. تی شرت مشكی اش هم بهش می آمد. خوشبختانه ریش نداشت. هرچند یك زمانی آرزو داشتم ریش و سبیل داشته باشم، اما به نظر من به «باطبی» ریش نمی آید (نظر شخصی). آن تضادی كه در كنار تفاهم از آن یاد كردم درست همینجا بود كه خودش را برای من نمایان ساخت. دوربین رفت روی دستهای باطبی. وای خدای من، بدن یك مرد! نه تو را به خدا؛ اصلاً نمی توانم تحملش كنم. از حالت غرق شدگی آمدم بیرون. اما تضادهای درونم دست از سرم بر نداشتند. این چه موجود عجیبی است كه من دوست دارم باشم؟! زنی در قالب مردی ولی نه با بدنی مردانه! فكر كنم سر خدا گیج رفت.

اینهمه مقدمه ای بود؛ معمولاً مقدمه های من طولانی اند. و اینهمه مقدمه ای بود تنها برای گذاشتن یك لینك. امروز بعد از مدتها انتظار متوجه شدم كه «احمد باطبی» آپ كرده. اما راستش وقتی پست را خواندم حالم دگرگون شد. اینقدر كه وقتی زیر دوش آب گرم در فكر فرو رفته بودم، دیدم تا به این پست لینك ندهم روح آشفته ام آرام نمی گیرد. كامنتی كه برای این پست گذاشته ام را هم در زیر لینك مربوطه خواهم گذاشت:

 

http://www.ahmadbatebi.us/index.php?option=com_content&view=article&id=100:1388-08-07-03-47-33&catid=34:persian-blog-&Itemid=115

 

این نوشته روی من تأثیر خاصی گذاشت. نمی دونم باورتون می شه یا نه. اما من این خواب را واقعاً درك می كنم. من زندان نبوده ام. اما دقیقاً می فهمم كه چه حسی دارید. انسان بعد از رهائی از شرایط دشوار باز هم خواب سختیهای زندگی اش را می بیند. من هم از این خوابها همیشه می بینم. خواب بازگشت به قسمتهای بد زندگی گذشته ام را. حتی اتفاقات خوابهایم از گذشتهء واقعی من هم بدترند. و آن حس اعتماد. آن را هم می فهمم. اینكه كسی را در خواب دیده اید كه به شما یكجور اطمینان و اعتماد داده. و بعد از بیداری به آرامش رسیده اید. خیلی منتظر بودم دوباره آپ كنید. اما راستش اصلاً فكر نمی كردم با چنین متنی مواجه شوم. متنی كه انگار از دالانهای روح من آمده. هرچند من و شما دو انسان متفاوت از هم، با دو زندگی متفاوت هستیم. شاد باشید و تندرست.

 

دسته‌بندی شده در: Uncategorized

2 Responses

  1. [...] صفحات خالی: رؤیای محرمانه لینک به منبع [...]

  2. Gia می‌گه:

    این چه موجود عجیبی است كه من دوست دارم باشم؟! زنی در قالب مردی ولی نه با بدنی مردانه!
    in daghidhan hesist ke man daram.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.