صفحات خالی

شمایل

من يك انسان هستم.

به بهانهء انتخاب وبلاگ «محمد مصطفائی»، به عنوان وبلاگ برتر در زمینهء حقوق كودك

 

به خاطر ندارم چه شد كه با وبلاگ «محمد مصطفائی» آشنا شدم. وبلاگی كه به دلیل فیلترینگ در آدرسی جدید مجدداً راه اندازی شد. عجیب است! هرچقدر فكر می كنم اصلاً نمی توانم به یاد بیاورم كه به راستی چه شد كه من با این وبلاگ آشنا شدم؟! هرچه بود خیلی سریع من را به سمت خودش جذب كرد. با خواندن همان اولین پس از وبلاگ.

با وبلاگ «محمد مصطفائی» آشنا شدم و بعد از آن به طور بسیار مختصر، از طریق اینترنت، با شخصیت خود ایشان؛ از طریق وبلاگشان و از طریق یكی دو ایمیلی كه برای ایشان فرستادم. من ایشان را بسیار مؤدب، دلسوز، مهربان و واقعاً انسان یافتم. اگر به وبلاگ ایشان مراجعه نمایید این خصوصیات را در جمله به جملهء پستهای ایشان خواهید یافت.

«محمد مصطفائی» خود را اینگونه معرفی می كند:

«از سال 1380 در کسوت حرفه وکالت دادگستری در حد بضاعت و تواناییم مشغول خدمت به هموطنان خود شدم. در این مدت بی عدالتی های فراوانی را به عینه دیده و سعی کرده ام دفاع از مظلومانی که در شرایط بحرانی قرار دارند را پیشه خود سازم. در این وبلاگ به بررسی حقوقی موضوعات حقوق بشری روز خواهم پرداخت، باشد که شاهد روزی باشیم که در ایران زمین، حقوق بشر ترویج یافته و بی عدالتی ریشه کن شود.»

من دو خاطرهء تلخ و شیرین از ایشان دارم. بعد از كودتای 23 خرداد، به همراه خاله ام نشسته و گرم صحبت بودیم. ماهواره روشن بود. طبق معمول روی شبكهء صدای آمریكا. من كه مشغول صحبت دربارهء جریانات اخیر بودم نمی شنیدم اخبار چی اعلام می كند. عكس چند نفر بر روی صفحه ظاهر شد. یكدفعه تصویر آقای مصطفائی را دیدم. به خاله ام گفتم. من این آقا را می شناسم. وبلاگ خیلی عالی ای دارند. وكیل هستند. خاله ام در پاسخ گفت: دستگیر شده. با ناباوری نگاهش كردم و گفتم: چه می گوئی؟ دستگیر شده چیه دیگه؟! گفت: دستگیر شده دیگه. الان این عكسهائی كه نشان دادند عكسهای دستگیرشدگان بودند. اصلاً باورم نمی شد. اعصابم حسابی به هم ریخته بود. سریع رفتم خانه و برای ایشان كامنتی خصوصی و یك ایمیل فرستادم. الان كه آن خاطره را مجدداً به یاد می آورم قلبم تند تند می زند. شب بسیار وحشتناكی بود. اصلاً نمی دانستم چه كنم. روز بعد كلاس قدم داشتم. سر كلاس گفتم یك نفر را می شناسم كه دستگیر شده. من به رها كردن و سپردن به نیروی برتر ایمان دارم. چاره ای ندارم جز اینكه رها كنم و به او بسپارم. به نیروی برترم. فقط از او می خواهم كه این انسان بزرگوار را آزاد كند. من به این مشاركت ها ایمان دارم. به معجزهء مشاركت ایمان دارم. وقتی چند روز بعد خبر آزادی اش را شنیدم فقط بهت زده بر جای ماندم. از نیروی برترم، نیروی قوی موجود در طبیعت سپاسگذاری كردم. به هیچ وجه به این اعتقاد ندارم كه از دعای من بود كه ایشان آزاد شدند. خوشبختانه از خودمحوری رها گشته ام. من فقط هرموقع كه یادم به آن روزی كه خبر آزادی ایشان را در كمال ناباوری شنیدم می افتد از نیروی برترم در طبیعت سپاسگذاری می كنم. به چیستی و چگونگی آن هم فكر نمی كنم. (البته ایشان با قید وثیقه آزاد شدند.)

خاطرهء بسیار خوب من هم این است كه وبلاگ ایشان به عنوان وبلاگ برتر در زمینهء حقوق كودك انتخاب شدند. وقتی به ایشان تبریك گفتم متوجه شدم كه ایشان –خود- خبر نداشتند و من در دل كلی ذوق كردم كه من این خبر را به ایشان رسانده بودم. ایشان به راستی لیاقت برنده شدن را داشتند. انتخاب بسیار به جائی صورت گرفته و من در همینجا از مجموعهء فعالان حقوق بشر و داوران محترم نهایت سپاسگذاری را دارم. این هم متن خبر به همراه لینك اعلام نتایج كه از طریق آن می توانید از سایر نتایج نیز مطلع شوید:

 

نتایج اولین دوره‌ی مسابقه‌ی حقوق‌بشر در آیینه‌ی وبلاگ‌ها:

 

http://hra-iran.net/index.php?option=com_content&view=article&id=1906:56756&catid=163:020&Itemid=379

 

mostafaei 

حقوق کودکان: «محمد مصطفایی»

در دور اول و بر اساس رای هیات داوران: به ترتیب وبلاگ‌های معرفی شده بر حسب امتیاز بدین قرار بودند: «محمد مصطفایی»، «کودکان کار» و «عکاسی کودک» که پس از رای‌گیری در مرحله‌ی دوم و در پایان، وبلاگ «محمد مصفایی» به عنوان وبلاگ برتر انتخاب شد.

من معتقدم كه آقای مصطفائی نه تنها لایق برنده شدن در این مسابقه بودند، بلكه بی هیچ اغراقی معتقدم كه ایشان لایق برنده شدن جایزهء صلح نوبل نیز می باشند. زمانیكه جایزهء صلح نوبل به شخصی چون آقای «اوباما» كه هنوز در ابتدای راه هستند داده می شود، چرا نباید به انسان فعال و دلسوزی همچون آقای «محمد مصطفائی» داده شود؟

از طرفی آقای «محمد مصطفائی» از نظر من نه تنها هیچ چیز از خانم «شیرین عبادی» كمتر ندارند، بلكه بسیار انسان تر و بهتر از ایشان هم هستند. خانم عبادی، در جایگاه برندهء صلح نوبل و یك وكیل و قاضی سابق ایران، گاهی حرفهائی می زنند كه انسان واقعاً متأسف می شود. ایشان مبتلا به بیماری هوموفوبیا، همجنسگرا هراسی، هستند. خانم شیرین عبادی منكر اعدام همجنسگرایان در طی سی سال گذشته شده و مدعی هستند كه اگر همجنسگرایان حرف نزنند كسی كاری به كار آنها ندارد. بیرون آمدن چنین حرفی از دهان یك فعال حقوق بشر و برندهء جایزهء نوبل صلح و كسی كه طرفدار حقوق زنان و كودكان است، واقعاٌ شرم آور است.

آقای «محمد مصطفائی» شاید هیچگاه در مورد همجنسگرایان سخنی نگفته باشند. اما تا آنجائیكه من به خاطر دارم عكس العملی منفی هم در قبال این اقلیت موجود درجامعهء ایرانی از خود نشان ندادند. دید باز ایشان واقعاً انسانی و فراتر از برچسبهائی است كه انسانها در قالب آنها تعریف می شوند. ایشان همانطور كه برای یك كودك دلسوزی می كنند، به زندگی و سلامت یك همجنسگرا هم اهمیت داده و به همان اندازه نیز از شنیدن خبر مرگ فرماندهان سپاه متأثر می شوند. این یعنی داشتن دیدگاهی واقعاً انسانی، بدون توجه به چیستی و چگونی و برچسبهائی كه انسانها بر دوش خود حمل می نمایند.

در طی این مدتی كه من خوانندهء وبلاگ ایشان بوده ام، ایشان همیشه با احترام و محبت با من برخورد داشته اند. كامنتهای من همجنسگرا را، تا آنجائیكه برخلاف قوانین وبلاگ ایشان رفتار نكرده باشم، همیشه تأیید كرده اند. حتی لطف ایشان نسبت به بنده فراتر از قانون شكنی های اینجانب بوده و آنها را نیز تحمل نموده اند. به خاطر دارم یكبار نصیحتی دوستانه به من كرده و حرفهائی به من زدند كه من سالها بود آرزوی شنیدن آن حرفها را از قدیمی ترین و صمیمی ترین دوستان همجنسگرایم داشتم؛ ولی این آقای «محمد مصطفائی» بودند كه آن جملات را در قالب نصیحتی دوستانه به من گفتند؛ بینهایت از ایشان سپاسگذارم.

دیدگاه انسانی ایشان آنقدر فراتر از هر مكتب و مسلك و گرایشی رفته، كه حتی وقتی ایشان لطف كرده و یكی از پستهای من را در وبلاگ خود گذاشتند، منی كه همیشه یك مُهر و قالب سنجش میزان همجنسگراستیزی افراد را در دست داشته و منتظرم تا آن را بر پیشانی هموفوبهائی كه در دام من گرفتار می شوند بكوبانم، و بالعكس هرگاه متوجه می شوم فردی به یك همجنسگرا اهمیت می دهد سیل تشكراتم را به سوی او جاری سازم، به كل فراموش كردم كه این پست یك زن همجنسگراست كه آقای «محمد مصطفائی»، بدون ترس از داوری و قضاوت دیگران، در وبلاگ خود گذاشته اند. ایشان در آن لحظه از زمان من را هم به جایگاه انسانی خود، فراتر از قالبها و برچسبهای ذهنی انسان، پرواز دادند.

هرچند هرازگاهی وبلاگ «محمد مصطفائی» را به دوستان معرفی كرده ام، اما انتخاب این وبلاگ به عنوان وبلاگ برتر در زمینهء حقوق كودك، بهانه ای به من داد تا به معرفی وبلاگ ایشان (كه به نظر من وبلاگی است بسیار مناسب برای علاقه مندان به پی گیری مسائل حقوقی، خصوصاً با توجه به انبوه مطالب و وقت كمی كه ما جهت مطالعه داریم)،  سایت مجموعهء فعالان حقوق بشر و وبسایت آقای «احمد باطبی» مترجم و سخنگوی مجموعهء فعالان حقوق بشر، كه مدتی بود به دنبال بهانه ای جهت معرفی سایت ایشان نیز می گشتم، بپردازم. این مورد آخر جزو موارد پارتی بازی محسوب می گردد؛ دلیلش را خود ایشان می دانند.

برای آقای «محمد مصطفائی» بسیار عزیز و همهء كسانی كه در این پست از آنها نام بردم، آقای احمد باطبی، خانم شیرین عبادی، آقای اوباما و داوران و مابقی دست اندر كاران مجموعهء فعالان حقوق بشر در ایران، از صمیم قلبم آرزوی سلامتی، شادی و موفقیت هرچه بیشتر دارم. در پایان یك آرزوی مخصوص، با تمام وجودم، از صمیم قلبم، با همهء دریچه ها، دهلیزها، سرخرگها و سیاهرگهای قلبم، برای خانم «هنگامهء شهیدی» (و دیگر دربندان) عزیز دارم. آرزوی آزادی، سلامتی، شادی و هرچه از زمرهء بهترینهاست برای ایشان، از این نیروی برتر جاری در دل طبیعت.

 

دفاع از بی دفاع:

«محمد مصطفائی»

http://mohegh.blogfa.com

 

مجموعهء فعالان حقوق بشر در ایران:

http://hra-iran.net

 

سایت «احمد باطبی»:

http://www.ahmadbatebi.us

 

 

دسته‌بندی شده در: Uncategorized

One Response

  1. [...] صفحات خالی: به بهانهء انتخاب وبلاگ «محمد مصطفائی»، به عنوان وبلاگ برتر در زمینهء حقوق كودك لینک به منبع [...]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.