صفحات خالی

شمایل

من يك انسان هستم.

اگر به خودکشی فکر می کنی …

 

اگر به خودکشی فکر می کنی سه چیز را مد نظر داشته باش:

اگر کسی هستی که به دیگران اعلام می کنی که قصد داری خودت را بکشی اصلاً اهل خودکشی نیستی. فقط داری خودت را برای دیگران لوس می کنی و به دنبال برانگیختن حس ترحم و دلسوزی و جلب توجه دیگران هستی.

اگر به دیگران اعلام نمی کنی اما تا به حال هیچ اقدامی نکرده ای بدان که فقط به خودکشی فکر می کنی و اصلاً اهل عمل نیستی؛ حتی اگر بارها نقشه های مختلفی برای اقدام به خودكشی کشیده باشی. اگر اهلش بودی تا به حال لااقل یکبار آن را انجام داده بودی و اینقدر به بهانه های مختلف از زیرش در نرفته بودی.

اگر اهل عمل هستی و اقدام هم کرده ای و از بد روزگار هنوز زنده مانده ای دست نگه دار، اول این پست را بخوان، توصیه های آن را به کار بگیر، بعد اگر خواستی خودت را بکش.

به نظر من احساس خودکشی، فکر کردن به آن و میل به اقدام به این عمل ممکن است به سراغ هرکسی برود. من خودم بعد از کودتای 22-23 خرداد احساس خیلی بدی داشتم و تا چندهفته شدیداً دلم می خواست رگ دستم را بزنم. ولی این فقط یک احساس بود و من اصلاً تصمیم نداشتم به آن جامهء عمل بپوشانم.

خودکشی معمولاً حاصل افسردگی، یأس و ناامیدی است. خودکشی نهایت خودآزاری است. کسی که به خودکشی فکر می کند، اگر این فکر به دنبال حادثه ای مثل مرگ عزیزی، تصادفی، ورشکستگی ای، چیزی، به طور موقت، به ذهنش نیامده باشد، حاصل عدم علاقه به خود می باشد. حاصل انزجار و تنفر از خود است.

گاهی خودکشی یک راه فرار از حل مشکلات است. مثلاً کسی ورشکست شده، طلاق گرفته، در عشق شکست خورده و …؛ به جای رو به رو شدن با این مسائل ترجیح می دهد صورت مسئله را به کل پاک کند.

اگر شما هم مثل من بارها به خودکشی فکر کرده اید، اقدام نکرده اید و هنوز زنده اید، بعد از گذشت سالها، با نگاهی به گذشته، خواهید دید که چطور برای مسائلی پیش پا افتاده و بی اهمیت، یا کم اهمیت و گاهی حتی مضحک و خنده دار خواسته اید خود را بکشید. یا اینکه متوجه شده اید که آن مشکل آنقدرها هم سخت و لاینحل نبوده. بالاخره یک جوری حل شده. درعوض شما امروز با دنیائی از تجربه به رشد و بلوغ بیشتری رسیده اید.

حتی ممکن است آن مشکل هنوز هم حل نشده باشد، اما مسیر زندگی شما دیگر تغییر کرده، مشکل به طور لاینحل در جادهء دیگری به حال خود باقیست و شما در جاده ای دیگر دارید مسیر زندگی خود را طی می کنید.

هرموقع احساس بدی داشتید و تصمیم به خودکشی گرفتید به یك چیز فکر کنید، به اینکه خودکشی راه فرار از مشکلات نیست، شما دارید صورت مسئله را پاک می کنید. مطمئناً راه حل دیگری نیز وجود دارد. سعی کنید به دنبال کشف آن راه حل و رشد خود باشید. به رشد خود بیاندیشید و نه کشتن و نابود کردن خود. به دنبال این تصمیم به روزی در آینده فکر کنید که ناگهان مشکل امروز و تصمیمی که برای خودکشی گرفته بودید را به خاطر خواهید آورد و در آن روز اگر به خود نخندید، خواهید گفت، من چقدر احمق بودم که برای مسئله ای به این بی اهمیتی می خواستم خودم را بکشم. این مسئله اینقدرها هم غیرقابل جبران نبود. من آن را در ذهن خودم بزرگ و لاینحل کرده بودم.

نکته:

گاهی وقتها ما در مواجهه با بحرانها، لازم است که در خودمان تغییراتی ایجاد کنیم. لازم است که طرز تفکر خودمان را تغییر دهیم. لازم است نزد مشاور و روانشناس برویم. وقتی روی خودمان کار کنیم، کم کم آن بحران در ذهن ما رنگ می بازد و به یک خاطره تبدیل می گردد. به خاطر داشته باشید که بحران در یک لحظه يا در دوره ای خاص و موقتی اتفاق می افتد. این ذهن ماست که آن را کشدار كرده و در لحظات متمادی در خود زنده نگاه می دارد.

بارزترین مثالی که می توانم بزنم مسئلهء تجاوز، آبروریزی، نقض حقوق بشر، انواع حوادث و سوء استفاده هاست. اولین نکته ای که در مواجهه با این حوادث باید درنظر داشته باشیم این است:

ما در برابر همه کس و همه چیز عاجزیم.

ما نمی توانیم بگوئیم این حادثه چرا برای من باید اتفاق بیافتد؟ چرا من؟ چرا یک نفر به من تجاوز کرد؟ چرا جامعه اینگونه است؟

این نکته را همواره به خاطر داشته باشید که ما نمی توانیم دیگران را تغییر بدهیم مگر اینکه خودشان بخواهند. ما نمی توانیم دیگران را کنترل کنیم و بگوئیم با ما اینگونه رفتار کنید و آنگونه رفتار نکنید. ما نمی توانیم بر روی زمین خدائی کنیم. مسئلهء اعتراض به نقض حقوق بشر و احقاق حقوق امری جداگانه است. در آنجا ما مشکلات را می پذیریم، سپس برای رفع مشکل تلاش و اقدام می کنیم. اما دائم نمی نشینیم خودآزاری کنیم و بگوئیم چرا و بعد به کشتن خود بیاندیشیم.

به خاطر داشته باشید که افراد بیمار در روی زمین بسیارند. اگر کسی به تو تجاوز کرده، اگر از عکس یا فیلم تو سوء استفاده کرده و با تصویر واقعی یا روتوش شدهء تو آبروی تو را برده، او یک بیمار است. به چشم یک بیمار به او نگاه کن. اگر در خیابان یک دیوانه ببینی چه می کنی؟ سعی می کنی ازش دور شوی. و اگر به تو حمله ور شد و تو را زخمی کرد نمی گوئی چرا، چون به او به چشم یک دیوانه نگاه می کنی.

بهتر است این «دعای آرامش» بین المللی را حفظ كنی و هرگاه احساس بدی به تو دست داد، چشمانت را ببندی و آن را زیر لب زمزمه كنی، اگر به خدا اعتقاد نداری، خدا را نیروی درونی خود یا نیروی موجود در طبیعت و یا مجموعهء دیگر انسانهائی كه می توانند به تو یاری برسانند فرض كن.

«خداوندا! آرامشی عطا فرما، تا بپذیرم، آنچه را كه نمی توانم تغییر دهم، شهامتی، تا تغییر دهم، آنچه را كه می توانم و بینشی كه تفاوت این دو را بدانم».

به خاطر داشته باش كه آنچه كه نمی توانی تغییر دهی دیگران و دنیای پیرامون تو و آنچه كه می توانی تغییر دهی، فقط و فقط، خود تو می باشد.

عوامل زیر در داشتن احساس بد نسبت به خود و روزگار و میل به خودكشی و ابتلا به افسردگی مؤثرند:

قربانی دانستن خود؛ زمانیكه ما خود را قربانی حوادث دانسته، همیشه دیگران را مقصر دانسته و حاضر نیستیم نقش و مسئولیت خود را در یك حادثه بپذیریم.

خود محور بودن و خود را مركز جهان دانستن؛ زمانیكه ما از درون احساس حقارت كنیم و خود را دوست نداشته باشیم، آثار آن از بیرون به صورت غرور، خودشیفتگی، خودمحور بودن، خود را خدا و مركز جهان دانستن و غیره ظاهر می گردد. نتیجهء چنین طرز تفكری این می شود كه یا دائم در حال كنترل و تغییر دیگران هستیم و یا هرگاه حادثه ای برای ما رخ داد دائم از خود و دیگران می پرسیم چرا با من چنین شد، چرا برای من چنین اتفاقی افتاد، چرا من؟

زمانیكه به شانس و اقبال اعتقاد داشته و رابطهء علت و معلولی و عمل و عكس العملی را فراموش كرده باشیم.

زمانیكه به واسطهء انتظارات دیگران، مخصوصاً والدین، اكنون ما نیز از خودمان انتظار داریم یك انسان كامل باشیم و هرگز مرتكب هیچ خطا و اشتباهی نشویم. بهتر است فراموش نكنیم كه ما یك انسانیم و جایز الخطا. تا اشتباه نكنیم راه درست را پیدا نخواهیم كرد. ما حق داریم اشتباه كنیم.

دو نکته را در زندگی ات بهتر است مد نظر داشته باشی، اول اینکه همیشه برای خود هدفی درنظر داشته باش. برای خود به عنوان یک انسان ارزش قائل باش. هیچگاه فکر نکن که تو بی فایده هستی. تو آفریده شده ای تا بر روی زمین خدمت کنی و برای خود و دیگران مفید باشی. مشکل تو این است که هنوز هدفت را تعیین و راهت را پیدا نکرده ای. مهم نیست که هدف تو چی باشد. هرکسی به یک طریقی به بشریت خدمت می کند. هرکس هدف خودش را دارد. اهداف و سلیقه ها و افکار متفاوتند. زمانیکه یکی از نزدیکانم درجوانی درگذشت با خود گفتم چرا او؟ او که سطح تحصیلاتش از من بیشتر بود، او که مهربانتر و خوش اخلاق تر از من بود. او که شوهر داشت و مثل من مجرد نبود. او که شغلی بهتر از من داشت. او که بیشتر از من به بشریت خدمت می کرد. هنوز هم من همان موقعیت را دارم. اما دیگر نمی گویم چرا من بی خاصیت زنده ام و او مرده. به هر حال زمان مرگ او فرا رسیده بود و در این کتابچهء هستی این من و دیگر بازماندگان هستیم که قرار است راه او و امثال او را برای خدمت به بشریت ادامه بدهیم. اگر او جور دیگری به انسانها خدمت می کرد، من جور دیگری خدمت می کنم. امروز دیگر من خودم را موجودی بی خاصیت نمی بینم.

هیچگاه خود را با دیگران مقایسه نکنید. قرار نیست همهء اهداف مثل هم باشند. قرار نیست همه فعال حقوق بشر باشند، قرار نیست هدف همه خدمت به جامعه باشد. شاید هدف تو این باشد که یک نقاش شوی و برای دل خودت نقاشی کنی. تابلوهایت را بفروشی و اینگونه ارضا شوی. شاید هدفت این باشد که پولدار شوی. شاید دوست داری کشاورزی کنی. ممكن است هدفت این باشد كه رابطه ات با پدر و مادرت بهتر شود و ….

در مورد اهدافت یک مسئله را به خاطر داشته باش، شکست در راه رسیدن به هدف بخشی از راه است. اگر شکست می خوری، فکر نکن که هدف تو بی ارزش است. اگر بین راه دیدی هدفت را دوست نداشتی، به این فکر نکن که انتخاب هدف راه اشتباهی است. هدف به تو انگیزهء زیستن می دهد. تو فقط هدفت را اشتباه انتخاب کرده ای. حال که فهمیدی اشتباه کرده ای آن را تغییر بده. اگر شکست خوردی اما به هدفت علاقه داری باز امتحان کن. این را بدان که شیرینی زندگی در طی کردن مسیر است و نه رسیدن به هدف. وقتی به هدفت برسی خوشحال می شوی. اما بعد دیگر باز بی هدف خواهی بود. اما باز هم نگران نباش. اکنون با دنیائی از تجربه، و پاداش رسیدن به یک هدف، می توانی هدف دیگری را دنبال کنی. گاهی وقتها حتی می توانی چند هدف را همزمان با هم انتخاب کنی. مثلاً به کلاس زبان بروی، در رشتهء حقوق لیسانس بگیری، وبلاگ بزنی و یک دوست پسر- دختر انتخاب کنی. به اهدافت رسیدی؟ خوبه، حالا باز برو به سراغ اهداف بعدی. چون تو دیگر یک مردهء متحرک نیستی، یک انسان زنده و پویا و سرشار از امید هستی.

و اما نکتهء دومی که در زندگی ات بهتر است مد نظر داشته باشی این است، هرموقع می بینی موضوعی تو را آزار می دهد، سعی کن در طرز تفکر و دیدگاهت تغییراتی بدهی. مثلاً اگر مورد تجاوز قرار گرفته ای و درعذابی بنشین فکر کن. آیا فکر می کنی وجودت از کثافت پر شده؟ آیا فکر می کنی کسی به پاکی تو تجاوز کرده؟ آیا پردهء بکارت تو از بین رفته؟ خوب تو چرا اینقدر به یک تکه گوشت بی ارزش که بالاخره یک روزی از بین می رود اهمیت می دهی. من وقتی برای اولین بار با دوست پسرم سكس كامل داشتم به من گفت می بینم که پردهء بکارت نداری. من جا خوردم. خودم هم نفهمیده بودم کی و توسط چه کسی از بین رفته. چون تا قبل از آن با کسی سکس کامل نداشتم. یعنی از بین آن دو پسر قبلی یکی از آنها با دستش آن را از بین برده و من نفهمیده ام؟ یا خودم موقع خودارضائی این کار را کردم؟ اولش شوکه شدم و کمی ناراحت. اما بعد با خودم گفتم بالاخره یک روزی باید از بین می رفت. من را بگو که چقدر از فرا رسیدن آن روز می ترسیدم. الان می بینم که از بین رفته و خودم هم نفهمیده ام.

اگر از قضاوت دیگران می ترسی، یا اینکه فکر می کنی کسی با دختری که بکارتش از بین رفته ازدواج نمی کند، به این فکر کن، اولاً که تو تا به كسی نگوئی نخواهد فهمید، بعد هم می توانی با جراحی آن را برگردانی. از طرفی این انسانهائی که ارزش تو را بر مبنای یک تکه گوشت بی مصرف قرار می دهند آیا شایستگی زیستن در کنار تو را دارند؟ انسانهائی که حتی در این حد درک و فهم ندارند که یک انسان بیمار به حریم شخصی تو تجاوز کرده. من چند بار به طرق مختلف مورد دست درازی جنسی قرار گرفته ام. الان که به آن افراد فکر می کنم می بینم که یک سری انسان بیمار و بی فرهنگ بیشتر نبودند. از وضع روحی و افسردگی ای که داشتند، از زندگی اکنون و همسری که برگزیده اند کاملاً مشخص است که چقدر بیمار بودند. یکی از آنها معتاد است و علاف و ولگرد، او آرزو داشت با ازدواج با من برای خودش اعتباری کسب کند. نفر دوم هم آرزو داشت با من ازدواج کند، همان موقع که از من خواستگاری کرده بود و با من سکس داشت، خواهرم را بی اجازه بوسیده بود و از دیگران می شنیدم که با آنها هم رابطه دارد. درنهایت هم با دختر دیگری ازدواج کرد و اکنون همسرش از او طلاق گرفته. نفر سومی كه به من دست درازی كرد از افراد فامیل بود؛ او اینقدر عرضه نداشت که در جواب تهدیدهای دیگران بایستد و با دختری که ازش متنفر بود ازدواج کرد. پسر دوست پدرم در کودکی به من گفت که بیا اندام جنسیمان را نشان هم بدهیم. من نشان دادم اما او نشان نداد. احساس خیلی بدی به من دست داد و فهمیدم که چه کلاهی سر من رفته. اما الان خنده ام می گیرد. چون دقیقاً می توانم درک کنم که چه آدم سنتی و متعصبیست. از آنهائیکه اگر چادر زنش کمی عقب برود واویلا می شود.

البته گذر از این مراحل و فراموش کردن آسیبهای جسمی و روانی حاصل از تجاوز راحت نیست. برای این کار ما احتیاج به گذر زمان و احتمالاً مشاوره و رواندرمانی داریم. اما تجربه ای که بسیار به من کار داده این بوده که کلاً حساسیتهای خودم را کم کنم. من آمده ام تیر خلاص را زده ام. اسم خودم را گذاشته ام جنده. به خودم گفتم آقا من یک جنده هستم؛ تمام. خیال خودم و همه را راحت کردم. من جندگی نمی کنم، اما دیگر ذهنم درگیر این نیست که حالا اگر قسمتی از بدنم را کسی دید چی فکر می کند، حال می کند یا نمی کند، اگر یک روز کسی من را با یکی ببیند چی می شود، اگر یکی بفهمد من همجنسگرا هستم چی فکر می کند، اگر یک روز کسی فیلم یا عکس من دستش افتاد و آن را توی اینترنت پخش کرد چه اتفاقی می افتد، اگر مثل گذشته یک عده به من تهمت و برچسبهای ناجور زدند چی می شود. من دیگر هرگز به این چیزهای مسخره فکر نمی کنم، و دغدهء این جور چیزها را هم ندارم. جالب اینجاست که از وقتی که چنین تصمیمی گرفته ام تاکنون هم هیچ اتفاقی برای من نیافتاده است. اگر هم بیافتد می گویم به درک. یک زمانی عکسم را توی این سایتهای دوستیابی می گذاشتم. الان خدا می داند چه کسانی در کجای دنیا عکس من را دارند. شاید هم بعضی ها آن را به یک عکس سکسی تبدیل کرده باشند و خودم هم خبر نداشته باشم. به خودم می گویم خوب چشمم روشن. وقتی شما این طرز تفکر را داشته باشید کسی در این زمینه از شما نقطه ضعفی به دست نیاورده و از این طریق نمی تواند علیه شما اقدام کند.

در پایان مثل همیشه به شما توصیه می کنم که برای حل کردن مشکل افسردگی خود دوازده قدم را طی کنید. اگر مشکل اعتیاد را در بین خود یا اعضای خانواده تان دارید به جلسات معتادین گمنام یا خانواده های معتادین بروید. اگر نه، به جلسات پرخوران گمانم بروید و دوازده قدم را طی کنید، حتی اگر یك پرخور نباشید، بعد اگر دوست داشتید می توانید خود را بکشید.

 

دسته‌بندی شده در: Uncategorized

6 Responses

  1. [...] صفحات خالی: اگر به خودکشی فکر می کنی … لینک به منبع [...]

  2. سعید هومو می‌گه:

    سلام دوست عزیزم . من گاهی خیلی خسته شدم و از همه بریدم اما هیچ وقت بطور جدی به خودکشی فکر نکردم به نظرم در این مرحله بهترین کار دور شدن از همه چيز است برای یه مدتی تا در کمال تنهایی و آرامش دوباره بشود یواش یواش چیزهایی را حس کرد مثل سالم بودن چشماهایمان ، گوشهایمان ، پاهایمان و …. و در این وقت به ثروتنتمند بودنمان پی ببریم نه به فقیر بودنمان حالا چه فقر مادی چه فقر معنوی و روحی و عشقی . اونوقت وقتی فهمیدم هنوز خیلی چیزها برای بدست اوردن خیلی چیزهای دیگه داریم بازم آروزی زنده بودن میکنیم

  3. مهدیس می‌گه:

    سلام
    باراولی که میام وبت
    منم یکی هستم مثل خودت
    با این تفاوت که تاحالا سکس با هیچ جنسی روتجربه نکردم ولی هیچ تمایلی به جنس مخالف نداشتم حتی از بچگی هیچ وقتم نمیخوام باجنس مخالف باشم ولی بارها شده که ازدختری خوشم بیادوبخوام بااون باشم
    باز دوروبر شما هستن افرادی که همجنسگراباشن ولی دوستانی که من دارم وهیچ کدومم مشکل منو نمیدونن
    چون میدونم اگه بدونن برخوردخوبی نخواهند داشت…
    نمیدونم آخرش چی میشه شاید خودکشی …
    شایدم تنهایی حداقل یا بودن با جنسی که دوسش دارم یا تنهایی …
    خوشحال میشم توی حداقل این دنیای مجازی دوست خوبی مثل شماداشته باشم که دردمو میدونه

  4. صفحات خالی می‌گه:

    سلام دوست عزيز. من هم از آشنائي با شما خوشحام.

  5. وبلاگ پرخوران گمنام می‌گه:

    سلام موفق باشی

  6. صفحات خالي می‌گه:

    دوستان چندنفر مي گويند كه كساني هم كه اعلام مي كنند تصميم دارند خود را بكشند بايد حرفشان را جدي گرفته و مواظب آنها باشيم. من هم اين حرف را قبول دارم. من نگفتم كه به آنها اهميت ندهيم. فقط گفتم كه اين افراد براي جلب توجه يا اينكه نجاتشان بدهيم اعلام مي كنند و دراصل قصدشان مرگ نيست. اما سخنان آنهارا هم بايد جدي گرفت.
    ولي باز هم يك گروهي هستند كه فقط جهت لوسبازي و تهديد اعلام مي كنند كه خودشان را خواهند كشت. اين گروه بيشتر در بين دختراني ديده مي شوند كه تا يك نفر به تقاضاي دوستي آنها جواب رد مي دهد يا قصد ازدواج با آنها را ندارد، جهت تهديد مي گويند خودم را خواهم كشت.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.