صفحات خالی

شمایل

من يك انسان هستم.

آنچه كه باعث شد به احیای «بچه ها از كجا می آیند؟» بپردازم.

 

 

jelde

 

هفتهء پیش دختر عموی كوچكم چند روزی مهمان ما بود. امسال به كلاس اول راهنمائی می رود. دختر بسیار باهوش و زرنگی هم هست.

از روزی كه به منزل ما آمد به من می گفت همسر عزیزم. همیشه در رؤیاهای كودكانهء خود با این پسر و آن پسری كه می شناسد ازدواج می كند و برای خود دنبال شوهر می گردد. وقتی به من گفت همسر عزیزم، گفتم بله عزیزم، بعد هم جمله ای گفتم كه مثلاً نشان دهندهء مرد بودن من، یعنی همسر او بود، اما یكدفعه دخترعمو گفت: اما تو زن هستی همسر عزیزم.

با تعجب نگاهش كردم. برای من عجیب بود كه ازدواج دو زن، دو همجنس، برای یك كودك یازده ساله عادی و جا افتاده باشد. روز بعد فهمیدم كه اشتباه فكر می كردم. او اصلاً نمی داند همجنسگرائی چیست؛ در این مورد اصلاً چیزی نشنیده است.

قصه از كجا شروع شد؟

با دختر عمو مهتاب روی تخت دراز كشیده بودیم و من سعی می كردم حوصله به خرج داده و به حرفهایش گوش بدهم. از طرفی چند ساعت بعد باید می رفتم جلسهء دوازده قدم و هنوز قدم سه كه به من درس داده شده بود را مرور نكرده بودم. نگاهم بر روی كتاب قدم بود كه یكدفعه مهتاب از من پرسید: یك چیزی بپرسم قول می دهی راستش را بگویی؟ گفتم: تا چی باشد. گفت: تو را به خدا بگو. گفتم: اگر راز نباشد می گویم. گفت: راز نیست. گفتم: اگر شخصی نباشد می گویم. گفت: شخصی هم نیست. تو را به خدا بگو. گفتم: اگر دیدم نمی شود جواب داد سكوت می كنم. حالا بگو ببینم چی می خواهی بدانی؟

مهتاب كوچولو پرسید: ما بچه ها چطوری به وجود می آئیم؟

با لبخند نگاهی به او انداختم. چه سؤال آشنائی!

مهتاب گفت: دوستم از مامانش پرسیده بود، در جواب بهش گفته بود، زشته. بزرگ كه شدی می فهمی. من هم رفتم از مامانم پرسیدم. در جواب گفت، زشته، بزرگ شدی می فهمی. بعد گفت، زشت نیست ها، یك چیز طبیعیه. اما وقتی بزرگ شدی می فهمی.

گفتم: بسیار خوب، جوابت را می دهم.

با تعجبی هیجان انگیز گفت: واقعاً!

گفتم: بله، فقط اجازه بده این چند صفحه كتاب را بخونم.

با هیجان پرسید: كی تمام می شه؟

گفتم: طول نمی كشه.

كامپیوتر را روشن كردم. یك صندلی اضافه آوردم و هر دو نشستیم پشت كامپیوتر. به مهتاب گفتم: بچه های كشورهای دیگر یك كتابهای خیلی قشنگی دارن كه در مورد جواب سؤال تو توی آن كتابها توضیح داده شده. اما این كتابها توی ایران اجازهء چاپ ندارند. اما من از توی اینترنت یك كتابی كه از انگلیسی به فارسی ترجمه شده پیدا كرده و دانلود كرده ام. جواب سؤال تو توی این كتاب است.

فایل پی دی اف كتاب «بچه ها از كجا می آیند؟» را باز كرده و شروع كردم به خواندن كتاب.

در طول مدتی كه كتاب را برای او می خواندم متوجه نكات بسیاری شدم. این اولین باری بود كه من این كتاب را برای یك كودك می خواندم.

در درجهء اول متوجه شدم كه اطلاعات مهتاب در حد صفر نیست. راجع به رحم و تخمك و اسپرم یك سری اطلاعاتی داشت. همچنین راجع به بلوغ و پریودی و بعضی از تغییرات بدن دخترها و پسرها در دوران بلوغ، از جمله بزرگ شدن دماغ پسرها.

وقتی كتاب را برای مهتاب خواندم، از روی عكس العملهای او متوجه شدم كه این كتاب از چه روش به جا و درستی برای اطلاع رسانی به كودكان استفاده كرده. مهتاب جملاتی كه برای او خوانده می شد را به خاطر می سپرد. سیستم تخمك سازی در رحم زن و اسپرم سازی در بیضه های مرد، و در نهایت ملاقات تخمك و اسپرم با یكدیگر در لولهء تخم بر. آخر سر قبل از این كه من جواب نهائی را برای او بخوانم او خودش فهمیده بود كه ماجرا از چه قرار است. رو به من گفت: تخمك كه در بدن زن است. اسپرم هم كه در بدن مرد است. بعد این دو تا همدیگر را ملاقات می كنند. كمی سكوت كرد و بعد یكدفعه گفت: وااااااااااااااای! فهمیدم چی شد. لبخندی زده و گفتم: درست فهمیدی. آفرین. و بعد ادامهء داستان كه جواب نهائی سؤال او بود را برایش خواندم.

آنجائی كه كتاب به روابط عاشقانه و عشقبازی اشاره می كرد، مهتاب گفت: اَه اَه، من كه حالم به هم می خورد. من هیچ وقت چنین كاری نمی كنم. گفتم: تو آزادی كه چنین روابطی را داشته باشی یا اگر دوست نداری نداشته باشی. پرسید: پس چرا این كارهای چندش آور را انجام می دهند؟ گفتم: این نشانهء عشق و علاقهء انسانها به یكدیگر است. این كار برای كسانی كه همدیگر را دوست دارند چندش آور نیست.

وقتی به قسمت همجنسگرایان رسیدیم متوجه شدم كه معنی این واژه ها را نفهمیده. برای او توضیح دادم كه پدر و مادر تو دگرجنسگرا هستند، چون با جنس مخالف خود ازدواج كرده و زندگی می كنند. بعضی از آدمها دوست دارند با همجنس خودشان زندگی كنند. یعنی یك زن دوست دارد با زنی دیگر زندگی كند و یك مرد دوست دارد با مردی دیگر زندگی كند. این یعنی همجنسگرائی. مثل التون جان، جرج مایكل و محمد خردادیان. بعضی از آدمها هم برایشان فرقی نمی كند كه همسرشان از چه جنسی باشد. به آنها دوجنسگرا می گویند. مثل آنجلینا جولی. توضیح دادن مفهوم دوجنسگرا برایش سخت بود. فكر می كرد دوجنسگرا یعنی مرد دو زنه. مردی كه دو تا زن دارد. گفتم: نه. دوجنسگرا یعنی كه اگر با یك جنس مخالف دوست شوی با او زندگی خواهی كرد و اگر با یك جنس موافق دوست شوی با او. برای دوجنسگرا جنسیت طرف مقابل مهم نیست. او می تواند با هر دو جنس زندگی كند. فكر كنم بالاخره فهمید. اتفاقاً همان روز ماهواره یك فیلم از آنجلینا جولی نشان داد. انگار او را هم نمی شناخت. چون دائم می پرسید كدام یك از اینها آنجلینا جولی است؟ آن موقع اصلاً حواسم نبود كه چرا اینقدر كنجكاو شده آنجلینا جولی را بشناسد؛ بیشتر متعجب بودم از اینكه او را نمی شناسد.

بعد ناگهان حرفهائی زد كه اینبار من از آن حرفها سر در نیاوردم. گفت: حالا فهمیدم معنی پلی بوی و پلی گرل توی اینترنت چیست. بعد شروع كرد به ترجمهء واژه به واژهء لغات و توضیح مفهوم آنها. من فقط هاج و واج به این دختر كوچولوی یازده ساله نگاه می كردم.

در مورد ترنس ها و دو جنسه ها هم از طریق كتاب برایش توضیح دادم. گفت: این دروغ است كه مایكل جكسون دوجنسه بوده. گفتم: معلومه كه دروغه. گفت: می دونی اصلاً چیه. چون قبلاً سیاهپوستها را می كشتند، او رفته پوستش را سفید كرده و آرایش می كنه. مردم مسخره اش می كنند. گفتم: هركس اگر دلش بخواهد می تواند آرایش بكند. تو هم هیچ وقت به حرفهای مردم اهمیت نده. گفت: بله، من فقط به حرفهای خودم اهمیت می دهم.

وقتی كتاب بحث تجاوز و دست درازی جنسی را پیش كشید رو به من گفت: چند وقت پیش داداشم با لگد زد به من، از مثانه ام خون راه افتاد. مامانم بردم پیش دكتر. دكتر شورت من را در آورد و به من دست زد. پرسیدم: مامانت هم همراهت بود؟ گفت: بله بود. گفتم: اگر مامان توی اتاق پیشت بوده، اشكالی نداشته. دكتر داشته فقط تو را معاینه می كرده. در ادامه توی كتاب هم توضیح داده بود كه معاینهء پزشك با دست درازی جنسی فرق دارد. اما والدین حتماً باید با كودك در اتاق باشند، چون حتی به پزشك معالج هم نمی توان اعتماد كرد. در كتاب نوشته شده بود كه شما هرگز نباید به دیگران اجازه بدهید به شما دست درازی كنند، حتی اگر از نزدیكان شما باشند یا شما را تهدید كنند و قوی تر از شما باشند. شما نباید تسلیم تقاضای دیگران در نشان دادن اندامهای خصوصی خود به آنها شوید. هرگاه از شما چنین تقاضاهائی كردند، محكم و استوار بگوئید نه. مهتاب گفت: من حتی به مامانم هم اجازه نمی دهم اندام من را ببیند، چه برسد به بقیه. گفتم، آفرین. همیشه حواست را جمع كن.

در آخر هم كتاب در مورد بیماری ایدز و راههای جلوگیری از انتقال ویروس اچ آی وی برای كودكان توضیحاتی داده بود. و سرانجام بخش نتیجه گیری را برای او خواندم، نتیجه گیری ای كه در آن به كودكان توصیه می كرد كه به همهء انسانها احترام بگذارند و به هیچكس اجازه ندهند به آنها دست درازی و تجاوز كند.

آن روز از این كه از آن كتاب استفاده برده بودم بسیار خوشحال شدم. برای رساندن خبر آن به تهیه كنندگان كتاب به سراغ وبلاگ «كودكان ایران» رفتم. اما متوجه شدم كه وبلاگ تغییر كرده. خیلی ناراحت شدم. با ایمیل وبلاگ تماس گرفتم. پاسخ دادند كه چون مهلت یكسالهء سایت تمام شده بوده اخطار داده اند كه باید مجدداً به حسابشان پول بریزیم. ما پول را به حسابشان ریختیم، اما وردپرس دیگر وبلاگ را به حالت اولیهء خود بر نگرداند. به آنها گفتم، من حاضرم خودم بار دیگر این وبلاگ را احیا كنم. و بدین ترتیب بود كه با همكاری كودكان ایران، وبلاگ جدید را ساخته و مجدداً پستها، مصاحبه ها و فایل پی دی اف كتاب برای دانلود را داخل وبلاگ گذاشتم.

و اكنون بار دیگر وبلاگ و كتاب «بچه ها از كجا می آیند؟» در قالب فایل پی دی اف در اختیار شما دوستان عزیز قرار دارد.

http://www.bacheha21.wordpress.com

bacheha21@yahoo.com

دسته‌بندی شده در: Uncategorized

2 Responses

  1. [...] صفحات خالی: آنچه كه باعث شد به احیای «بچه ها از كجا می آیند؟» بپردازم لینک به منبع [...]

  2. Gia می‌گه:

    تحسین برانگیزه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.