صفحات خالی

شمایل

من يك انسان هستم.

راست یا دروغ؟ من گیجم، حالم اصلاً خوب نیست.

 

نكته:

لطفاً دوستان همجنسگرا، بعد از خواندن این پست، چنانچه می توانند برای من نظر بگذارند. من ترجیح می دهم با اسمی كه در محیط نت هستید نظرتان را بگذارید، چون خواندن نام شما من را بسیار خوشحال خواهد كرد. اما چنانچه راحت نیستید، می توانید به طور ناشناس نظر خود را بگذارید. من به نظرات شما خیلی احتیاج دارم. حالم خیلی بده.

 

سلام دوستان.

حالم خیلی بده.

باز دوباره گیر داده ام به خودم.

دارم به خودم می گم برو دوست پسر بگیر.

چرا نمی ری دنبال دوست پسر؟

می گم:

تو واقعاً چرا نمی ری دنبال دوست پسر؟

عكسهای لخت مردها را می گذارم جلوی چشمم.

سعی می كنم توی خیال خودم با مردها سكس كنم.

می رم عكسهای لخت زنها را می بینم.

با هم مقایسه شون می كنم.

نمی دونم چرا وقتی عكس مردها را می بینم اشك توی چشمهام جمع می شه.

خدا نكنه حالم به هم بخوره.

اون وقته كه سرزنشها شروع می شه.

خودم را سرزنش می كنم و می گم تو داری به خودت تلقین می كنی.

چرا اولش حالت بد نشد؟

چرا همیشه حالت بد نمی شه؟

اصلاً دیگه نمی دونم آیا بدن مردها برای من زیباست یا نه.

اصلاً دیگه نمی دونم آیا احساسی نداشتن با تحریك شدن با هم فرق دارن یا نه.

خسته شدم.

همینطور دارم به خودم گیر می دم.

موضوع این نیست كه من همجنسگرائی را بد می دونم یا غیر طبیعی.

نه بد می دونم و نه غیر طبیعی.

موضوع اینه كه همینطور دارم می گم تو داری به خودت دروغ می گی.

داری سر خودت را كلاه می گذاری.

تو می تونی با مرد سكس داشته باشی.

می شینم فكر می كنم.

چرا من اصلاً دنبال دوست پسر نیستم؟

من چندتائی دوست گی دارم.

زیاد هم باهاشون در ارتباط نیستم.

اما اصلاً احساس نمی كنم كمبود دوست پسر دارم.

یعنی واقعاً دلیل اینكه دنبال دوست پسر نیستم اینه كه حس نمی كنم نیاز دارم؟

داشتم فكر می كردم از فردا برم یك دوست پسر پیدا كنم.

اما می بینم اصلاً حالش را ندارم.

خسته شدم.

خیلی خسته شدم.

وقتی اطرافیانم همه اش در مورد دوست پسر حرف می زنند خیلی لجم می گیره.

احساس می كنم عقده دارن.

كمبود دارن.

نمی دونم چرا اصلاً خوشم نمی یاد می بینم همه اش می شینن دربارهء پسرها حرف می زنند.

نقشه می كشن پارتی بگیرن و كلی پسر دعوت كنند.

درحالیكه بعضی وقتها بعضی از مردها را كه می بینم خیلی هم ازشون خوشم میاد و برام جذابن.

نمی دونم چرا برای من پسر در یك چیز خلاصه شده: گی.

فكر می كنم مرد فقط دو تا معنی برای من داره:

گی و پدر.

باور كنید حالا همین فردا می شینم به خودم می گم دروغگو.

هرچی می خواهم بشینم به یك مردی فكر كنم و تو خیالم باهاش عشقبازی كنم هیچكس را پیدا نمی كنم.

نمی دونم چرا نمی تونم اونقدر واضح خیالپردازی كنم.

یكی به من بگه آخه من چرا نمی تونم خودم را باور كنم. به خودم اعتماد كنم.

خسته ام. خیلی خسته ام.

دوجنسگرائی؟ اصلاً و ابداً.

من یا باید استریت باشم یا لزبین.

هركاری هم بكنم اصلاً نمی تونم دوجنسگرائی را قبول كنم.

من آخر سر قراره فقط با یك جنس زندگی كنم.

یا همجنس یا دگرجنس.

خدایا خسته شدم.

كاش من را می كشتی از دست این در به دری ذهنی.

خسته شدم دیگه.

باز می گم برو امتحان كن. باورتون می شه، حالش را ندارم برم یكبار دیگه امتحان كنم.

می دونید با ارضا شدن خودم كه مشكلی ندارم.

كافیه یك نفر بیاد آدم را لیس بزنه.

اگر طرف هم بخواهد خودش فقط فرو كنه و ارضا كنه باز قضیه منتفی است.

نكتهء اصلی مال وقتیه كه بخواهی فراتر از سكس پیش بری و با طرف عشقبازی كنی.

وقتی بخواهی تمام بدن طرف را لمس كنی.

یك عشقبازی تمام عیار و حسابی.

و البته من اصلاً نمی تونم خودم را برای یك مرد لوس كنم.

انگار كلاً با كسی كه از من خیلی بلندتر باشه مشكل دارم.

خوب حالا اگر طرف همقدم باشه چی؟

نه، اصلاً به نظر من موضوع اندام طرف نیست.

مگر مردها و زنهای دگرجنسگرا همیشه با كسانی ارتباط دارند و ازدواج می كنند كه اندام و ظاهر طرف كاملاً مطابق میلشون باشه؟

مگه چند درصد از زنها و مردهای روی زمین مانكنی اند؟

من این توجیه را قبول ندارم كه می گن شاید اندام طرف به دلت نبوده.

آدم وقتی واقعاً از یك جنسی خوشش بیاد، اگر وسواس نداشته باشه، زیاد به اندام و قیافه گیر نمی ده.

و مهمتر از این حرفها، اكثر زنها و مردها بعد از ازدواج چاقتر می شن و شكم میارن.

پس اگر بنا بر این باشه، همه باید بعد از ازدواج طلاق بگیرن.

نه این بهانه را قبول ندارم.

الان داشتم به عكس آرشام و اون خانم ترنس، اسمش را یادم رفته، نگاه می كردم. همونی كه خودكشی كرده.

از آرشام بلندتره. پس از من خیلی خیلی بلندتره.

ولی من ترجیح می دهم با او باشم تا آرشام.

البته اگر زنده بود.

خیلی جذاب بوده.

خداوند رحمتش كند.

پس شاید موضوع بلندی قد مردها هم بهانه باشه.

هرچند من با قد خیلی بلندتر از خودم مشكل دارم.

ولی خدائیش این خانم ترنس خیلی جذاب بوده.

وای خدایا من گیج شدم.

الان خیلی اتفاقی چشمم افتاد به این عكس.

اما باز دلم می خواهد بهش نگاه كنم.

و من، من احمق، دائم دارم به خودم می گم كه تو داری به خودت دروغ می گی.

اصلاً یك چیزی.

آقا من دروغگو.

من كلاهبردارد.

خطاب به خودم:

تو دروغگو.

تو كلاهبردارد.

از فردا،

نه،

از همین الان می نشینی و با همین دروغهائی كه داری به خودت می گی زندگی می كنی.

زندگی كردن با دروغ هم خودش یك نوع زندگیه.

یك سؤال از خودم:

چرا اون روزی كه با دوست پسرت سكس داشتی، هوس كردی با دختر باشی؛

اما روزی كه با اون وضعیت بد با دوست دخترت سكس كردی،

خیلی هم در استرس و اضطراب بودید،

واژنش هم مو داشت و هم بوی بدی می داد،

تو باز می خوردیش

و حتی یكبار هم آرزو نكردی كه ای كاش با یك پسر باشی؟

چرا باز هم حاضری با دختر باشی؟

اما باز می گم:

به خودت داری دروغ می گی.

نه.

انگار من باید حتماً این حرف را بزنم.

باشه.

من یك دروغگو هستم.

من بزرگترین دروغگوی جهانم.

پس من تا ابد با دروغهایم زندگی می كنم.

مشكل من اینجاست كه من نمی توانم با دروغ زندگی كنم.

ولی نمی دونم چرا حال و حوصله هم ندارم به سراغ اون آقای راست بروم.

خسته ام به خدا.

خسته ام.

 

دسته‌بندی شده در: Uncategorized

آنچه كه باعث شد به احیای «بچه ها از كجا می آیند؟» بپردازم.

 

 

jelde

 

هفتهء پیش دختر عموی كوچكم چند روزی مهمان ما بود. امسال به كلاس اول راهنمائی می رود. دختر بسیار باهوش و زرنگی هم هست.

از روزی كه به منزل ما آمد به من می گفت همسر عزیزم. همیشه در رؤیاهای كودكانهء خود با این پسر و آن پسری كه می شناسد ازدواج می كند و برای خود دنبال شوهر می گردد. وقتی به من گفت همسر عزیزم، گفتم بله عزیزم، بعد هم جمله ای گفتم كه مثلاً نشان دهندهء مرد بودن من، یعنی همسر او بود، اما یكدفعه دخترعمو گفت: اما تو زن هستی همسر عزیزم.

با تعجب نگاهش كردم. برای من عجیب بود كه ازدواج دو زن، دو همجنس، برای یك كودك یازده ساله عادی و جا افتاده باشد. روز بعد فهمیدم كه اشتباه فكر می كردم. او اصلاً نمی داند همجنسگرائی چیست؛ در این مورد اصلاً چیزی نشنیده است.

قصه از كجا شروع شد؟

با دختر عمو مهتاب روی تخت دراز كشیده بودیم و من سعی می كردم حوصله به خرج داده و به حرفهایش گوش بدهم. از طرفی چند ساعت بعد باید می رفتم جلسهء دوازده قدم و هنوز قدم سه كه به من درس داده شده بود را مرور نكرده بودم. نگاهم بر روی كتاب قدم بود كه یكدفعه مهتاب از من پرسید: یك چیزی بپرسم قول می دهی راستش را بگویی؟ گفتم: تا چی باشد. گفت: تو را به خدا بگو. گفتم: اگر راز نباشد می گویم. گفت: راز نیست. گفتم: اگر شخصی نباشد می گویم. گفت: شخصی هم نیست. تو را به خدا بگو. گفتم: اگر دیدم نمی شود جواب داد سكوت می كنم. حالا بگو ببینم چی می خواهی بدانی؟

مهتاب كوچولو پرسید: ما بچه ها چطوری به وجود می آئیم؟

با لبخند نگاهی به او انداختم. چه سؤال آشنائی!

مهتاب گفت: دوستم از مامانش پرسیده بود، در جواب بهش گفته بود، زشته. بزرگ كه شدی می فهمی. من هم رفتم از مامانم پرسیدم. در جواب گفت، زشته، بزرگ شدی می فهمی. بعد گفت، زشت نیست ها، یك چیز طبیعیه. اما وقتی بزرگ شدی می فهمی.

گفتم: بسیار خوب، جوابت را می دهم.

با تعجبی هیجان انگیز گفت: واقعاً!

گفتم: بله، فقط اجازه بده این چند صفحه كتاب را بخونم.

با هیجان پرسید: كی تمام می شه؟

گفتم: طول نمی كشه.

كامپیوتر را روشن كردم. یك صندلی اضافه آوردم و هر دو نشستیم پشت كامپیوتر. به مهتاب گفتم: بچه های كشورهای دیگر یك كتابهای خیلی قشنگی دارن كه در مورد جواب سؤال تو توی آن كتابها توضیح داده شده. اما این كتابها توی ایران اجازهء چاپ ندارند. اما من از توی اینترنت یك كتابی كه از انگلیسی به فارسی ترجمه شده پیدا كرده و دانلود كرده ام. جواب سؤال تو توی این كتاب است.

فایل پی دی اف كتاب «بچه ها از كجا می آیند؟» را باز كرده و شروع كردم به خواندن كتاب.

در طول مدتی كه كتاب را برای او می خواندم متوجه نكات بسیاری شدم. این اولین باری بود كه من این كتاب را برای یك كودك می خواندم.

در درجهء اول متوجه شدم كه اطلاعات مهتاب در حد صفر نیست. راجع به رحم و تخمك و اسپرم یك سری اطلاعاتی داشت. همچنین راجع به بلوغ و پریودی و بعضی از تغییرات بدن دخترها و پسرها در دوران بلوغ، از جمله بزرگ شدن دماغ پسرها.

وقتی كتاب را برای مهتاب خواندم، از روی عكس العملهای او متوجه شدم كه این كتاب از چه روش به جا و درستی برای اطلاع رسانی به كودكان استفاده كرده. مهتاب جملاتی كه برای او خوانده می شد را به خاطر می سپرد. سیستم تخمك سازی در رحم زن و اسپرم سازی در بیضه های مرد، و در نهایت ملاقات تخمك و اسپرم با یكدیگر در لولهء تخم بر. آخر سر قبل از این كه من جواب نهائی را برای او بخوانم او خودش فهمیده بود كه ماجرا از چه قرار است. رو به من گفت: تخمك كه در بدن زن است. اسپرم هم كه در بدن مرد است. بعد این دو تا همدیگر را ملاقات می كنند. كمی سكوت كرد و بعد یكدفعه گفت: وااااااااااااااای! فهمیدم چی شد. لبخندی زده و گفتم: درست فهمیدی. آفرین. و بعد ادامهء داستان كه جواب نهائی سؤال او بود را برایش خواندم.

آنجائی كه كتاب به روابط عاشقانه و عشقبازی اشاره می كرد، مهتاب گفت: اَه اَه، من كه حالم به هم می خورد. من هیچ وقت چنین كاری نمی كنم. گفتم: تو آزادی كه چنین روابطی را داشته باشی یا اگر دوست نداری نداشته باشی. پرسید: پس چرا این كارهای چندش آور را انجام می دهند؟ گفتم: این نشانهء عشق و علاقهء انسانها به یكدیگر است. این كار برای كسانی كه همدیگر را دوست دارند چندش آور نیست.

وقتی به قسمت همجنسگرایان رسیدیم متوجه شدم كه معنی این واژه ها را نفهمیده. برای او توضیح دادم كه پدر و مادر تو دگرجنسگرا هستند، چون با جنس مخالف خود ازدواج كرده و زندگی می كنند. بعضی از آدمها دوست دارند با همجنس خودشان زندگی كنند. یعنی یك زن دوست دارد با زنی دیگر زندگی كند و یك مرد دوست دارد با مردی دیگر زندگی كند. این یعنی همجنسگرائی. مثل التون جان، جرج مایكل و محمد خردادیان. بعضی از آدمها هم برایشان فرقی نمی كند كه همسرشان از چه جنسی باشد. به آنها دوجنسگرا می گویند. مثل آنجلینا جولی. توضیح دادن مفهوم دوجنسگرا برایش سخت بود. فكر می كرد دوجنسگرا یعنی مرد دو زنه. مردی كه دو تا زن دارد. گفتم: نه. دوجنسگرا یعنی كه اگر با یك جنس مخالف دوست شوی با او زندگی خواهی كرد و اگر با یك جنس موافق دوست شوی با او. برای دوجنسگرا جنسیت طرف مقابل مهم نیست. او می تواند با هر دو جنس زندگی كند. فكر كنم بالاخره فهمید. اتفاقاً همان روز ماهواره یك فیلم از آنجلینا جولی نشان داد. انگار او را هم نمی شناخت. چون دائم می پرسید كدام یك از اینها آنجلینا جولی است؟ آن موقع اصلاً حواسم نبود كه چرا اینقدر كنجكاو شده آنجلینا جولی را بشناسد؛ بیشتر متعجب بودم از اینكه او را نمی شناسد.

بعد ناگهان حرفهائی زد كه اینبار من از آن حرفها سر در نیاوردم. گفت: حالا فهمیدم معنی پلی بوی و پلی گرل توی اینترنت چیست. بعد شروع كرد به ترجمهء واژه به واژهء لغات و توضیح مفهوم آنها. من فقط هاج و واج به این دختر كوچولوی یازده ساله نگاه می كردم.

در مورد ترنس ها و دو جنسه ها هم از طریق كتاب برایش توضیح دادم. گفت: این دروغ است كه مایكل جكسون دوجنسه بوده. گفتم: معلومه كه دروغه. گفت: می دونی اصلاً چیه. چون قبلاً سیاهپوستها را می كشتند، او رفته پوستش را سفید كرده و آرایش می كنه. مردم مسخره اش می كنند. گفتم: هركس اگر دلش بخواهد می تواند آرایش بكند. تو هم هیچ وقت به حرفهای مردم اهمیت نده. گفت: بله، من فقط به حرفهای خودم اهمیت می دهم.

وقتی كتاب بحث تجاوز و دست درازی جنسی را پیش كشید رو به من گفت: چند وقت پیش داداشم با لگد زد به من، از مثانه ام خون راه افتاد. مامانم بردم پیش دكتر. دكتر شورت من را در آورد و به من دست زد. پرسیدم: مامانت هم همراهت بود؟ گفت: بله بود. گفتم: اگر مامان توی اتاق پیشت بوده، اشكالی نداشته. دكتر داشته فقط تو را معاینه می كرده. در ادامه توی كتاب هم توضیح داده بود كه معاینهء پزشك با دست درازی جنسی فرق دارد. اما والدین حتماً باید با كودك در اتاق باشند، چون حتی به پزشك معالج هم نمی توان اعتماد كرد. در كتاب نوشته شده بود كه شما هرگز نباید به دیگران اجازه بدهید به شما دست درازی كنند، حتی اگر از نزدیكان شما باشند یا شما را تهدید كنند و قوی تر از شما باشند. شما نباید تسلیم تقاضای دیگران در نشان دادن اندامهای خصوصی خود به آنها شوید. هرگاه از شما چنین تقاضاهائی كردند، محكم و استوار بگوئید نه. مهتاب گفت: من حتی به مامانم هم اجازه نمی دهم اندام من را ببیند، چه برسد به بقیه. گفتم، آفرین. همیشه حواست را جمع كن.

در آخر هم كتاب در مورد بیماری ایدز و راههای جلوگیری از انتقال ویروس اچ آی وی برای كودكان توضیحاتی داده بود. و سرانجام بخش نتیجه گیری را برای او خواندم، نتیجه گیری ای كه در آن به كودكان توصیه می كرد كه به همهء انسانها احترام بگذارند و به هیچكس اجازه ندهند به آنها دست درازی و تجاوز كند.

آن روز از این كه از آن كتاب استفاده برده بودم بسیار خوشحال شدم. برای رساندن خبر آن به تهیه كنندگان كتاب به سراغ وبلاگ «كودكان ایران» رفتم. اما متوجه شدم كه وبلاگ تغییر كرده. خیلی ناراحت شدم. با ایمیل وبلاگ تماس گرفتم. پاسخ دادند كه چون مهلت یكسالهء سایت تمام شده بوده اخطار داده اند كه باید مجدداً به حسابشان پول بریزیم. ما پول را به حسابشان ریختیم، اما وردپرس دیگر وبلاگ را به حالت اولیهء خود بر نگرداند. به آنها گفتم، من حاضرم خودم بار دیگر این وبلاگ را احیا كنم. و بدین ترتیب بود كه با همكاری كودكان ایران، وبلاگ جدید را ساخته و مجدداً پستها، مصاحبه ها و فایل پی دی اف كتاب برای دانلود را داخل وبلاگ گذاشتم.

و اكنون بار دیگر وبلاگ و كتاب «بچه ها از كجا می آیند؟» در قالب فایل پی دی اف در اختیار شما دوستان عزیز قرار دارد.

http://www.bacheha21.wordpress.com

bacheha21@yahoo.com

دسته‌بندی شده در: Uncategorized

معرفی سایت مركز مطالعات دفاع استراتژیك بی خشنوت

 

 

لینك منبع:

 

http://cssnd.com/content/view/37/42/lang,farsi/

 

کنش بی‌خشونت چیست و چه کسی باید به استفاده از آن فکر کند؟

اصطلاح «کنش بی‌خشونت» را برای ارجاع به آن دسته از رفتارهای انسانی استفاده می‌کنیم که در پی حل کشمکش‌ها در خارج از دادگاه‌ها، نظام‌های انتخاباتی و دستگاه‌های قضایی بدون کاربرد خشونت جسمانی یا روانی بر دیگران (یا تهدید به چنان خشونت‌هایی) باشند.

کنش بی‌خشونت کنشی منفعل، بزدلانه، نامؤثر، فقط نمادین یا مستلزم عشق به رقیب نیست. درمقابل، شیوه‌ای مؤثر برای پیشبرد هدفهای اجتماعی و اقتصادی فرد در جامعه است.

چرا باید به استفاده از کنش بی‌خشونت بیندیشیم؟

1. کشتن یا زخمی کردن شهروندان هم ‌میهنمان مانع موفقیت درازمدت می‌شود. ما خواهان آینده‌ای هستیم که همهٔ افراد جامعه را دربر گیرد و از برخوردهای سالم و دیگراندیشی استقبال کند.

2. کنش بی‌خشونت سابقه‌ای بس موفق ‌تر از مبارزه‌های مسلحانه یا کودتاها (تغییر غیر دموکراتیک به دست نخبگان) در دستیابی به جامعه‌ای دموکراتیک و توانمندتر دارد.

چرا شما باید به خود زحمت مطالعهٔ این منابع را بدهید؟

نومیدی علت اصلی بی‌تفاوتی در هر جامعه‌ای است. ممکن است که فرد به پذیرش رفتار حاکمان تمایل نشان دهد چرا که به اعتقاد او «نسبت به بسیاری از مشکلات پیرامونمان کاری از ما بر نمی‌آید.» نومیدی به این منجر می‌شود که فرد خود را قربانی ناتوان مشکلهای جامعه بپندارد، به جای اینکه خود را عاملی مؤثر برای تغییر وضعیت به شمار بیاورد.

و البته هیچ چیز بیش از این رقیبان را خوشحال نمی‌کند که بشنوند مردم می‌گویند کنش بی‌خشونت «هیچ فایده‌ای ندارد و تغییری ایجاد نمی‌کند، پس چرا خود را به خطر بیندازیم؟»

کنش بی‌خشونت راهی فراهم می‌کند برای قدرتمند بودن و پایان دادن به انزوا، و ما در اینجا یک مرکز منابع اینترنتی ایجاد کرده‌ایم که با مراجعه به آن می‌توانید از تجربه‌های دیگران بیاموزید و نظرها و ابزارهای جدید برای تبدیل شدن به کوششگران بی‌خشونت مؤثر را دریافت کنید و در طول چند هفته بتوانید باعث ایجاد تغییر در جامعهٔ خود شوید.

مرکز مطالعات دفاع استراتژیک بی‌خشونت یک مرکز غیر سیاسی از منابع آموزشی آنلاین است. بخشی از برنامهٔ ما شامل فراهم آوردن این جزوهٔ درسی، ترجمه و ویدیو می‌شود. ستون مهره‌های برنامهٔ درسی ما بر مبنای برنامهٔ درسی آخرین شمارهٔ نشریهٔ مرکز کنش و استراتژیهای کاربردی بی‌خشونت (کانواس) می‌باشد،‌ که مرکز ما آن را به طور کامل به فارسی ترجمه کرده است. به علاوه، چنانچه در هر مقطعی در خلال این برنامهٔ ‌درسی در خصوص مانعهای گوناگون پرسشی داشته باشید، ما می‌توانیم به شما یا جنبش یا پیکارتان مشاوره بدهیم. اگر شما و کوششگران همراهتان پرسشی از هر بخش این درس دارید یا برای تصمیم‌گیری در هر موردی به مشاوره نیاز دارید،‌ با ما تماس بگیرید و ما سعی خواهیم کرد به شما کمک کنیم.

تشخیص: کجا هستید؟

اولین گام در آموزش دفاع بی‌خشونت به خود و کوششگران همراهتان این است که پرسشهای اساسی را مطرح کنید، به این معنی که بپرسید «موقعیت کنونی شما چیست، و درک دیگران از موقعیت کنونی چیست؟» به عبارت دیگر،‌ پیش از هر چیز، دریابید که به چه دلیل می‌خواهید دربارهٔ شکلهای مختلف کنش بی‌خشونت یاد بگیرید و آن شیوه‌ها را به کار ببندید؟ سرانجام، اگر شما به طور کامل از کیفیت زندگی کنونیتان، آزادیهایتان، وضعیت اقتصادی، و عملکرد حکومت خود راضی بودید، آیا باز هم می‌خواستید که دربارهٔ کنش بی‌خشونت بیاموزید؟

امکان دارد که مشکلهای اجتماعی چندان به نظر شما واضح و آشکار برسند که بخواهید از روی این مرحله بپرید و به گام بعدی بپردازید. اما اگر حتا گفتگوی کوتاهی با یکی از دوستان نزدیک خود داشته باشید دربارهٔ اینکه فکر می‌کنند به طور مشخص چه تغییراتی باید در جامعه رخ دهد، از میزان اختلاف نظر موجود در مورد اولویتها شگفت زده خواهید شد.

بگذارید مثالی بزنیم. فرض کنید که در خانه نشسته‌اید و کتاب می‌خوانید که ناگهان شکمتان درد می‌گیرد. در چنین هنگامی، مردم اغلب یکی از این دو کار را انجام می‌دهند: یا موقعیت پیش‌ آمده را نادیده می‌گیرند و مثل اینکه اتفاقی نیفتاده باشد، به کار خود ادامه می‌دهند؛ یا اینکه مشکل پیش‌ آمده را جدی می‌گیرند و سعی می‌کنند کاری دربارهٔ آن بکنند. اولین گام در راه حل مشکل، اعتراف به وجود آن است.

اما حتا پس از اعتراف به وجود مشکل نیز مردم به دو طریق مختلف با آن برخورد می‌کنند: گروهی سعی می‌کنند که به پزشک مراجعه کنند تا علت درد را دریابند، در حالی که گروهی دیگر می‌خواهند از روی این پله بپرند و فرض می‌کنند که خودشان چاره‌ٔ کار را می‌دانند. بسیاری از اعضای گروه دوم، سرانجام در میانهٔ راه به این نتیجه می‌رسند که در شناسایی علت درد اشتباه کرده‌اند، و خودداری از رفتن به دکتر به سلامتی آنها لطمه زده است.

مشابه مثال بالا، مرحلهٔ تشخیص در این درس برای این طراحی شده است که پیش از یادگیری کنش بی‌ خشونت شما را به انجام اقدامهای مهمی تشویق کند: تشخیص و اعتراف به اینکه از وضعیت موجود جامعه ‌تان بسیار ناراضی هستید، و با همکاری کوششگران دیگر مشخص کنید که «مشکلهای» جامعه‌تان چه چیزهایی هستند.

پس اگر در فکر تدوین یک استراتژی بلند مدت برای ایجاد تغییر در جامعه به کمک کنش بی‌خشونت هستید، کاری که در آغاز باید انجام دهید این است:

با کوششگران دیگر بنشینید و از خود بپرسید، «چه مشکل‌هایی در جامعهٔ ما وجود دارند که باید از راه کنش بی‌خشونت حل شوند؟ آیا مشکل نبود آزادی اجتماعی است؟ آیا وضعیت اقتصادی است؟ آیا مشکل این است که دیگر کشورهای جهان به کشور ما احترام نمی‌گذارند؟» در این مرحله شما باید زمان زیادی صرف کنید و فهرستی از مشکلهای موجود تهیه کنید. تا آنجا که ممکن است دقیق باشید.

شاید مایل باشید که از روی این مرحله بپرید، اما به یاد داشته باشید: اگر به شکلی ناگهانی و بدون فکر قبلی دست به عمل بزنید، مطمئن باشید که شکست می‌خورید و به جایی که در ابتدا بودید بر می‌گردید، زیرا شما نیز همان اشتباههایی را تکرار خواهید کرد که دیگر کوششگران کشورتان پیش از شما کرده‌اند و همچنان می‌کنند. هنگامی که این گام را بردارید و فهرستی از چیزهایی که در جامعه‌تان باید تغییر یابند را تهیه کنید، آنگاه آماده هستید که پیش بروید و به بخش بعدی برنامه بپردازید.

از شما می‌خواهیم که هنگام خواندن فصلهایی که ما در این برنامه مشخص کرده‌ایم، حتماً همهٔ تمرینها را حل کنید. سعی نکنید که این برنامه را با شتابی تندتر از آنچه که ما پیشنهاد کرده‌ایم تمام کنید. برای اینکه به درک کاملی از ماهیت قدرت در جامعه‌تان برسید و به آنچه که برای موفقیت نیاز دارید دست یابید، تندخوانی کمکی به شما نمی‌کند.

بینش فردا: به کجا می‌خواهید بروید؟

هر سفر طولانی با یک قدم اولیهٔ کوتاه آغاز می‌شود. در مورد مبارزهٔ بی‌خشونت استراتژیک، برداشتن این گام اولیه با دادن یک پاسخ سرراست و دقیق به پرسش زیر شروع می‌شود:

 

جنبش شما می‌خواهد که در زمان پایان مبارزه به چگونه جامعه‌ای دست یافته باشد؟

 

پاسخ به این پرسش، که به «بینش فردا» معروف است، تصویری از جامعهٔ آینده را ترسیم می‌کند که شما در رسیدن به آن می‌کوشید. هنگامی که بینش فردا را تنظیم کردید، آن تصویر تبدیل به هدف اصلی جنبش می‌شود. بینش فردا به منزلهٔ یک راهنمای دائمی برای پشتیبانان جنبش شماست. مبارزهٔ بی‌خشونت استراتژیک همچون سفری در رسیدن به آن بینش خواهد بود.

در گام بعدی، فصل مربوط به بینش فردا را در درس کانواس بخوانید و زمان زیادی را در طی چندین جلسه با کوششگران همراهتان صرف تنظیم کلیات بینش فردا کنید طوری که بتواند همهٔ مشکل‌هایی که در فهرست پیشین تهیه کرده‌اید را پوشش دهد.

 

دسته‌بندی شده در: Uncategorized

دانلود كتاب «جامعهء مدنی، مبارزهء مدنی»

 

 

«جامعهء مدنی، مبارزهء مدنی»

 

 

اثر:

 «جین شارپ» و «رابرت هلوی»

 

 

نام فایل در قالب پی دی اف:

CivilSocietyCivilResistence-FarsiFinal

 

 

ویرایش ترجمه:

 

«مركز مطالعات دفاع استراتژیك بی خشونت»

 

 

سایتی كه كتاب را می توان از طریق آن دانلود نمود:

 

http://www.bikhoshoonat.net

 

 

لینك مستقیم دانلود فایل پی دی اف كتاب:

 

http://cssnd.com/CivilSocietyCivilResistence-FarsiFinal.pdf

 

 

فهرست:

 

مقدمهء مترجم

دموكراسی چیست؟

جامعهء مدنی

ارائهء یك جایگزین عملی برای جنگ و شیوه های خشونت آمیز

تئوری قدرت سیاسی

تكیه گاههای قدرت حكومت

فرمان برداری

مكانیزم ها و روشهای مبارزهء بی خشونت

اهمیت برنامه ریزی استراتژیك در برخوردهای مردمی بی خشونت

گامهای برنامه ریزی استراتژیك برای ایجاد اصلاحات به نفع مردم

نقش رهبری در اصلاحات

ریشه یابی ترس

 

 

دسته‌بندی شده در: Uncategorized

تجاوز جنسی به مثابه نقض حقوق بشر

 

لینك به منبع:

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/article/2009/august/23//-24ec2e084b.html

 

arash naraghi 0 

دكتر آرش نراقی

 

تجاوز جنسی نوعی خشونت در قلمرو مناسبات جنسی است، و می تواند همانند سایر اشکال خشونت (خصوصاً در نظامهای سیاسی و اجتماعی پدرسالار) به ابزاری برای سرکوب و تحمیل سلطه بدل شود. در این نوشتار مایلم به اختصار پاره ای از جنبه های پدیدهء «تجاوز جنسی» را خصوصاً از منظر اخلاق و فلسفهء حق بررسی کنم. بحث من عمدتاً بر سه پرسش زیر متمرکز خواهد بود:

 

پرسش اوّل: پدیدهء «تجاوز جنسی» چیست؟

 

پرسش دوّم: چرا پدیدهء «تجاوز جنسی» اخلاقاً ناروا است؟

 

پرسش سوّم: چگونه باید با پدیدهء «تجاوز جنسی» به مثابه ابزاری سیاسی برای سرکوب و تحمیل سلطه روبرو شد؟

 

پدیدهء «تجاوز جنسی» چیست؟ دربارهء ماهیت تجاوز جنسی دست کم چهار دیدگاه مهّم وجود دارد:

 

مطابق دیدگاه نخست، تجاوز جنسی را باید «سکس زوری» تلقی کرد، یعنی عمل جنسی ای که با توسل به زور علیه قربانی انجام می پذیرد. به بیان دیگر، فرد تجاوزگر به زور یا از طریق تهدید به زور قربانی خود را مرعوب و مغلوب می کند، مقاومت او را درهم می شکند و خود را بر او تحمیل می نماید. مطابق این دیدگاه، تجاوز جنسی با خشونت یا تهدید به خشونت علیه شخص قربانی ملازم است.

 

اما این تلقی جامع نیست و تمام مصادیق تجاوز جنسی را دربرنمی گیرد. برای مثال، فرض کنید که مردی فرزند زنی را به گروگان می گیرد، و آن زن را تهدید می کند که اگر تقاضاهای جنسی او را برنیاورد فرزندش را خواهد کشت. اگر این زن در این شرایط برای نجات جان فرزندش در برابر تقاضاهای جنسی آن مرد تسلیم شود، همچنان قربانی تجاوز جنسی است، هرچند که خود مستقیماً قربانی خشونت یا تهدید به اعمال خشونت نبوده است. بنابراین، اگرچه در غالب موارد، تجاوز جنسی با اعمال زور علیه فرد قربانی همراه است، اما این نوع اعمال زور شرط لازم وقوع تجاوز جنسی نیست.

 

دیدگاه دوّم می کوشد نقیصه دیدگاه نخست را جبران کند. مطابق دیدگاه دوّم، تجاوز جنسی را باید «سكس اجباری» تلقی کرد، یعنی عمل جنسی ای که در آن فرد قربانی تحت شرایط معینی مجبور می شود به رابطهء جنسی تن دهد. در اینجا فرد تجاوزگر لزوماً علیه قربانی خود به زور و خشونت متوسل نمی شود، و حتّی او را مستقیماً به اعمال زور یا خشونت تهدید نمی کند، اما قربانیش را به شیوه های دیگری در معرض تهدید جدّی قرار می دهد، مثلاً (مانند مثال فوق) عزیزان او را در شرایطی چندان مخاطره آمیز قرار می دهد که قربانی به اجبار به تقاضاهای جنسی او تن دهد. در این شرایط اگر مقاومت فرد در برابر این تهدیدها درهم بشکند و لاجرم در برابر آن تقاضاهای جنسی تسلیم شود، تجاوز جنسی واقع شده است. بنابراین، مطابق این دیدگاه، تجاوز جنسی وقتی رخ می دهد که فرد تجاوزگر شرایطی فراهم آورد که قربانی خود را فقط با دو گزینه رو به رو یابد: یا خطر خشونتی جدّی را برای خود یا عزیزانش انتظار داشته باشد، یا لاجرم به تقاضاهای جنسی فرد تجاوزگر تن دهد. مطابق این دیدگاه، فرد تجاوزگر می تواند قربانی خود را مورد تجاوز جنسی قرار دهد بدون آنکه لزوماً نسبت به شخص قربانی خشونت یا زور فیزیکی آشکاری اعمال کرده باشد. بنابراین، تمام مصادیق «سکس زوری» را می توان «سکس اجباری» دانست، اما تمام مصادیق «سکس اجباری» را نمی توان مصداق «سکس زوری» به شمار آورد.

 

اما تلقی دوّم (یعنی «سکس اجباری») نیز تمام مصادیق تجاوز جنسی را دربر نمی گیرد. برای مثال، فرض کنید که زنی برای گذران زندگی خود و فرزندانش سخت در تنگنای مالی است، و تنها روزنه امیدش آن است که در اداره ای کاری بیابد. اگر در این شرایط، کارفرما استخدام آن زن را منوط به انجام خدمات جنسی نماید، و آن زن از سر استیصال لاجرم به تقاضاهای جنسی آن کارفرما تن دهد، باید او را قربانی تجاوز جنسی به شمار آورد. در این شرایط، زن و نزدیکان او از جانب کارفرما در معرض خطر یا خشونت فیزیکی قرار ندارند. اما فشار شرایط (در اینجا شرایط اقتصادی) چنان است که آن زن ناچار می شود برخلاف میل خود به تقاضاهای جنسی کارفرما تن دهد. یا به عنوان مثال دیگر، فرض کنید که راننده ای در بیابانی دورافتاده در میانه ناکجاآباد یکباره زنی را مجروح در کناره جاده می یابد. زن از او تقاضای کمک می کند، اما راننده کمک خود را مشروط به آن می کند که زن به تقاضاهای جنسی او تسلیم شود. در اینجا راننده دو گزینه را در پیش روی زن می نهد: یا در آن گوشه دورافتاده با تن رنجور ساعتهای متمادی زیر آفتاب سوزان بماند و بمیرد یا به تقاضاهای جنسی او تن دهد. در این قبیل موارد، برقراری رابطهء جنسی بر مبنای «زور» یا «اجبار» (به معنایی مفروض در دیدگاه دوّم) نیست، اما فرد در شرایطی قرار می گیرد که گاه ناچار است به رغم میل خود به مناسبات جنسی تن در دهد. این نوع مناسبات جنسی را هم باید مصداق تجاوز جنسی به شمار آورد. بنابراین، اگرچه در غالب موارد، تجاوز جنسی با نوعی اجبار توأم است، اما اجبار (به معنای مفروض در دیدگاه دوّم) شرط لازم وقوع تجاوز جنسی نیست.

 

دیدگاه سوّم می کوشد موارد نقض دیدگاه دوّم را چاره کند. مطابق دیدگاه سوّم، تجاوز جنسی را باید «سکس نامختارانه» تلقی کرد، یعنی عمل جنسی ای که قربانی برخلاف میل و اراده خود یا به نحو غیر داوطلبانه لاجرم به آن تن می دهد. بنابراین، هرگاه فرد ناچار شود تحت فشار و به رغم میل خود به مناسبات جنسی تن دهد، تجاوز جنسی رخ داده است. در اینجا، «فشار» اعم از «زور» و «اجبار» است، و هرگونه شرایط دیگری را هم که تحت آن فرد قربانی وادار می شود برخلاف میل خود به تقاضاهای جنسی دیگری تسلیم شود، دربرمی گیرد. برای مثال، مطابق این تلقی، استادی که دانشجوی خود را میان رابطهء جنسی یا اخراج از دانشگاه مخیّر می کند، اگر بتواند تحت این فشار با دانشجویش رابطهء جنسی برقرار کند در واقع مرتکب تجاوز جنسی شده است. بنابراین، تمام مصادیق «سکس زوری» و «سکس اجباری» مصداق «سکس نامختارانه» است، اما هر «سکس نامختارانه» ای لزوماً از جنس «سکس زوری» یا «سکس اجباری» نیست.

 

اما دیدگاه سوّم نیز خالی از اشکالاتی نیست. برای مثال، فرض کنید که مردی کودکی را می فریبد و با او عمل جنسی انجام می دهد. می توان فرض کرد که در این شرایط زور و اجباری در کار نباشد و کودک به میل خود به چنان رابطه ای تن داده باشد. اما به نظر می رسد که حتّی تحت آن شرایط فرضی هم رفتار آن مرد را باید مصداق تجاوز جنسی به شمار آورد ولو آنکه کودک به میل خود به چنان رابطه ای وارد شده باشد. به عنوان مثال دیگر، فرض کنید که مردی به زنی داروهای روان گردان بخوراند، و زن بی آنکه به خود باشد کاملاً پذیرا و چه بسا مشتاقانه به تقاضاهای جنسی مرد تن دهد. در این شرایط البته زور و اجباری در کار نیست، و زن ظاهراً «بنا به میل خود» درگیر مناسبات جنسی است. اما بدون تردید، این نوع مناسبات جنسی را نیز باید مصداق تجاوز جنسی به شمار آورد. بنابراین، اگرچه در غالب موارد، تجاوز جنسی به رغم میل قربانی انجام می پذیرد، اما میل و رغبت قربانی به برقراری رابطه جنسی لزوماً منافی با وقوع تجاوز جنسی نیست.

 

و سرانجام دیدگاه چهارم می کوشد بر دشواریهای دیدگاه سوّم نیز غلبه کند. مطابق دیدگاه چهارم، تجاوز جنسی را باید «سکس بدون رضایت» دانست، یعنی عمل جنسی ای که قربانی بدون رضایت و توافق مختارانه و آگاهانه به انجام آن وادار می شود. انجام یک فعل بر مبنای رضایت و توافق با انجام آن فعل از سر میل و رغبت متفاوت است. «رضایت» و «توافق» (به معنایی که در اینجا مورد نظر است) مستلزم حدّی از بلوغ فکری، مجال تأمل، آگاهی، و اختیار در مقام تصمیم گیری است. فردی که برای مثال تحت تأثیر داروهای روان گردان از سر میل و رغبت فعلی را انجام می دهد، لزوماً به انجام آن فعل رضایت نداده است.

 

از جمله پیامدهای مهّم دیدگاه چهارم آن است که مطابق آن باید موارد زیر را مصداق تجاوز جنسی به شمار آورد: (الف) سکس با کودکان، هرچند که کودک به میل خود به رابطهء جنسی تن داده باشد؛ (ج) سکس با کسانی که قوای دماغی آنها به طور موقت یا دائم مختل شده است، مانند فردی که تحت تأثیر داروهای روان گردان است یا دچار عقب ماندگی ذهنی است (معلولان ذهنی می توانند تحت شرایط خاصی، از جمله با اذن قیم خود، به رابطهء جنسی تن بدهند.)؛ (ج) سکس با کسانی که در معرض اطلاعات نادرست قرار گرفته اند و بر مبنای فریب تن به مناسبات جنسی داده اند (مانند وقتی که برای مثال یک پزشک تحت عنوان معاینه پزشکی با بیمار خود رابطهء جنسی برقرار می کند.) در تمام این موارد، حتّی اگر زور و اجباری در کار نباشد، و فرد به میل خود به مناسبات جنسی تن دهد، عمل جنسی را باید مصداق تجاوز جنسی به شمار آورد، زیرا قربانی مطلقاً در شرایطی نیست که بتواند آگاهانه و مختارانه نسبت به برقراری مناسبات جنسی اعلام توافق و رضایت کند.

 

تمام انواع «سکس زوری»، «سکس اجباری»، و «سکس نامختارانه» مصداق «سکس بدون رضایت» است، اما خلاف آن صادق نیست. بنابراین، به نظر می رسد که دیدگاه چهارم، از جامعیت بیشتری برخوردار است، و به نحو دقیقتری می تواند ماهیت «تجاوز جنسی» را توضیح دهد.

 

چرا پدیدهء «تجاوز جنسی» اخلاقاً ناروا است؟ قبح اخلاقی تجاوز جنسی ناشی از زیانهایی است که در نتیجهء این عمل بر فرد قربانی تحمیل می شود. این زیانها را می توان بر دو دسته تقسیم کرد: زیانهای ذاتی، و زیانهای عرضی.

 

(الف) مقصود از «زیانهای ذاتی» آن دسته از زیانهای تجاوز جنسی است که ذاتی آن عمل است، یعنی به محض آنکه تجاوز جنسی رخ می دهد آن زیانها لاجرم و به نحو تخلف ناپذیر حاصل می شود. مهمترین زیان ذاتی ناشی از تجاوز جنسی نقض حرمت بدنی فرد قربانی است. انسان مالک بدن خود است، و بنابراین یکی از بنیادین ترین مصادیق حقوق انسان حق او نسبت به بدن خویش است. به بیان دیگر، انسان حق دارد دربارهء آنچه در و بر بدن او می گذرد خود تصمیم بگیرد. خوبست برای روشن شدن این معنا مثالی بزنم. فرض کنید که من در کتابخانه نشسته ام و عمیقاً احساس ملال می کنم. ناگهان در گوشهء کتابخانه فردی را سرگرم مطالعه می بینم که گردنی کشیده و زیبا دارد. از جای خود برمی خیزم، به او نزدیک می شوم و به آرامی گردن او را می بوسم. فرض کنید که در اینجا من هیچ نیّت سوئی ندارم، و کار من هیچ آسیب جسمانی و روانی نیز به آن فرد وارد نمی کند. اما آیا این عمل من اخلاقاً شایسته و رواست؟ به نظر می رسد که جملگی معتقد باشیم که آن کار اخلاقاً نارواست، زیرا من حریم جسمانی آن فرد را بدون اذن و رضایت او درنوردیده ام- مثل آنکه بدون اجازهء کسی به خانهء او وارد شده باشم. حقّ فرد نسبت به بدن خویش را گاهی «حقّ کرامت جسمانی» نیز می نامند. در تجاوز جنسی، این حق نقض می شود، زیرا فرد تجاوزگر بدون رضایت قربانی با بدن او تماس فیزیکی برقرار می کند، و حریم جسم او را بدون اذن او در می نوردد.

 

حقّ فرد نسبت به بدنش سرچشمهء حقّ دیگری نیز هست: از آنجا که مناسبات جنسی ناگزیر با نوعی تماس بدنی همراه است، و نیز از آنجا که هر انسانی حق دارد تصمیم بگیرد چه کسی را و تا چه حدّ به حریم جسمانی خود راه دهد، بنابراین، هر انسانی حق دارد شریک جنسی خود و نیز نوع و سطح مناسبات جنسی خویش را با وی خود تعیین کند. فرد تجاوزگر در واقع حقّ تصمیم گیری فرد قربانی را در قلمرو مناسبات جنسی اش نقض می کند.

 

از سوی دیگر، فرد تجاوزگر با عمل خود (آگاهانه یا ناآگاهانه) خودمختاری یا استقلال فرد قربانی را نیز نشانه می رود، زیرا خودمختاری یا استقلال فرد تأمین نمی شود مگر آنکه فرد بتواند بر مبنای تشخیص خردمندانهء خود دربارهء مقدرات خود مصلحت سنجی و تصمیم گیری کند، و نیز آن تصمیمها را (مادام که مخلّ حقوق دیگران نباشد) به اجرا درآورد. در این صورت، روشن است که اگر حقّ فرد نسبت به بدنش انکار شود، آن فرد به دشواری بتواند مصلحت اندیشه های خردمندانهء خود را در مقام عمل تحقق بخشد. به بیان دیگر، حقّ فرد نسبت به بدن خویشتن را باید پیش شرط خودمختاری و استقلال او دانست، و اگر این حق محترم داشته نشود، استقلال و خودمختاری فرد با تهدیدی جدّی رو به رو خواهد شد. تجاوز جنسی ناقض حقّ قربانی نسبت به بدن خویشتن است، و ازاینرو خودمختاری و استقلال او را نقض می کند.

 

و سرانجام آنکه، تجاوزگر با عمل خود قربانی خویش را از هویت انسانی اش بیگانه می کند. در واقع، فرد تجاوزگر در گام نخست قربانی خود را موجودی صرفاً جنسی می بیند، یعنی تمام هویت او را به وجه جنسی او فرومی کاهد، و سپس او را به عنوان موجودی یکسره جنسی مورد حمله قرار می دهد. از چشم تجاوزگر قربانی هیچ نیست جز وسیله ای برای ارضای تمایلات جنسی او. به این ترتیب تجاوزگر قربانی خود را از شخص به شیء بدّل می کند، و نیز او را (دست کم به طور موّقت) وامی دارد که هویت خویشتن را از دریچهء چشم تجاوزگر بنگرد. این فرآیند گوهر «از خودبیگانگی» است؛ تجاوز جنسی (ولو به طور موّقت) به ازخودبیگانگی قربانی می انجامد.

 

(ب) دستهء دوّم زیانهای ناشی از تجاوز جنسی را «زیانهای عرضی» نامیدیم. مقصود من از «زیانهای عرضی» زیانهایی است که لزوماً و ضرورتاً با عمل تجاوز جنسی ملازم نیست، هرچند در غالب موارد عملاً در نتیجهء تجاوز جنسی حاصل می شود. تا آنجا که قربانیان تجاوز جنسی مدّ نظر هستند، زیانهای عرضی تجاوز جنسی را می توان عمدتاً بر دو نوع تقسیم بندی کرد: (۱) زیانهای جسمانی، مانند آسیب یا پارگی اندامهای جنسی، شکستگی استخوان، کبودی و جراحت در اندامهای غیرجنسی، انواع عفونتها، از جمله عفونتهای مقاربتی، و(در مورد زنان) بارداری، و امثال آن. (۲) زیانهای روحی و روانی، مانند احساس ترس و ناامنی دائم، احساس اضطراب، اختلالات شخصیتی، بحران هویت و امثال آن.

 

همانطور که اشاره شد، در غالب موارد تجاوز جنسی با آسیبهای جسمی و روانی بسیار حادّ و ویرانگر همراه است. اما حتّی اگر قربانیان از هیچیک از این عوارض جسمی و روانی هم رنج نمی برند، عمل تجاوز جنسی همچنان به اعتبار نقض پاره ای از حقوق بنیادین فرد قربانی و نیز مخدوش شدن خودمختاری او عملی اخلاقاً شنیع و ناروا به شمار می آمد.

 

چگونه باید با پدیدهء «تجاوز جنسی» به مثابه ابزاری سیاسی برای سرکوب و تحمیل سلطه رو به رو شد؟

 

نکتهء اوّل آنکه، مسألهء تجاوز جنسی را می توان، به معنایی بسیار عام و ساده، آشکارا امری در قلمرو سیاست دانست: از یک سو همانطور که دیدیم، تجاوز جنسی پیش و بیش از هر چیز نقض پاره ای از حقوق بنیادین فرد قربانی است، و از سوی دیگر، یکی از مهمترین وظایف حکومت تأمین و تضمین حقوق شهروندان است. بنابراین، از جمله وظایف حکومت آن است که از طریق وضع قوانین مناسب و التزام به اجرای آن قوانین مانع از نقض حقوق شهروندان، از جمله نقض حقوق ایشان از طریق تجاوز جنسی، شود. به این معنا، نقض تمام حقوق شهروندی را باید امری در قلمرو سیاست به شمار آورد.

 

اما در اینجا باید میان دو نوع نقض حقوق شهروندی تمایز نهاد: در هر جامعه ای شهروندان عادی گاهی تحت شرایط معینی تکالیف خود را در قبال دیگران زیر پا می نهند و حقوق ایشان را عامدانه یا از روی سهو نقض می کنند. این نوع موارد نقض حقوق شهروندی را باید تحت عنوان «جرم» تلقی کرد. اما در پاره ای موارد، حکومت یا کارگزاران آن، آشکارا یا پنهان، خود حقوق شهروندان را نقض می کنند، یا از نقض حقوق ایشان حمایت می کنند، یا نقض آن حقوق را توسط گروههایی خاص نادیده می گیرند. در این گونه موارد، نقض برنامه ریزی شده و سازمان یافته حقوق شهروندان را توسط حکومت نمی توان صرفاً ارتکاب یک «جرم» (هرچند فاحش) تلقی کرد، بلکه باید آن را مصداق «نقض حقوق بشر» به شمار آورد.

 

اما تفاوت «جرم» و «نقض حقوق بشر» در چیست؟ شهروند عادی ای که صرفاً مرتکب «جرم» می شود، در واقع مستقل از حکومت و غالباً به نحو سازمان نایافته قانون را زیر پا می گذارد و حقوق دیگری را نقض می کند. در اینجا اوّلاً- شمار کسانی که از عمل آن فرد آسیب می بینند در غالب موارد بسیار محدود است؛ ثانیاً- تخلف و خطای آن فرد اصل ایده حق و عدالت را که بنیان قرارداد اجتماعی در جامعه است مخدوش نمی کند. اما وقتی که حکومت یا کارگزاران آن مستقیم یا غیر مستقیم، به نحو برنامه ریزی شده و سازمان یافته، حقوق شهروندان را زیر پا می گذارند، کار آنها بسی فراتر از نقض یک قانون خاص و محروم کردن یک یا چند شهروند از حقوقشان است. در اینجا، اوّلاً- شمار افرادی که از نقض حقوق شهروندی توسط حکومت یا کارگزارانش آسیب می بینند غالباً بسی پرشمارتر است؛ و ثانیاً- مهمّتر آنکه، در این گونه موارد اصل مفهوم حق و عدالت که بنیان مشروعیت بخش حکومت، و شرط ضمنی یا مصرّح در قرارداد اجتماعی است، نقض می شود. بر این مبنا، اگر برای مثال، سبزی فروش محله در یک نزاع خانوادگی همسرش را به قتل برساند، صرفاً مرتکب جرم شده است، اما اگر حکومتی در متن قانون قتل دگراندیشان را روا بدارد یا دست کارگزارانش را در قتل مخالفان گشوده بگذارد، نه فقط مرتکب جرم شده است، بلکه بالاتر از آن، عمل او را باید مصداق نقض حقوق بشر به شمار آورد. حکومتی که به نحو سازمان یافته و برنامه ریزی شده شهروندان خود را به قتل می رساند، شرط انصاف و عدالت را که مبنای قرارداد اجتماعی (یعنی پیمان میان آحاد ملّـت و نیز میان ملّت و دولت) است زیر پا نهاده است، و در نتیجه مشروعیت نظام سیاسی را مخدوش نموده است. بنابراین، قتل وقتی که توسط یک شهروند عادی انجام می شود صرفاً «جرم» است، اما وقتی که توسط حکومت یا کارگزاران آن به نحو برنامه ریزی شده و سازمان یافته انجام می شود، علاوه بر آن، مصداق «نقض حقوق بشر» نیز هست.

 

بر این مبنا می توان میان دو نوع تجاوز جنسی تمایز نهاد: «تجاوز جنسی به مثابه یک جرم»، و «تجاوز جنسی به مثابه مصداقی از نقض حقوق بشر». اگر برای مثال، مردی تحت تأثیر شوری آنی زنی را مورد تجاوز قرار دهد صرفاً مرتکب جرمی (هرچند فاحش) شده است. اما اگر حکومت به کارگزاران خود اجازهء تجاوز جنسی به منتقدان یا مخالفان سیاسی خود را بدهد، یا این اقدام کارگزارانش را نادیده بگیرد، در آن صورت دیگر نمی توان این نوع تجاوز جنسی را صرفاً یک جرم در کنار سایر تخلفات متعارف در نظام حقوقی به شمار آورد. در اینجا تجاوز جنسی مصداق آشکار نقض حقوق بشر است. «تجاوز جنسی به مثابه نقض حقوق بشر» در واقع ابزاری است که حکومت برای سرکوب مخالفان و تحمیل سلطهء خود به کار می برد، و ازاینرو به هیچ وجه نباید با سایر تخلفات قانونی ای که شهروندان عادی مرتکب می شوند، هم عرض تلقی شود. «تجاوز جنسی به مثابه نقض حقوق بشر» جرمی است که بنیان مشروعیت دولت و نظام سیاسی را نشانه می رود.

 

نکته دوّم آنکه، حکومتهایی که از تجاوز جنسی به مثابه ابزاری برای سرکوب و تحمیل سلطه بهره می جویند، غالباً می کوشند پدیدهء تجاوز جنسی را نه بر مبنای «نقض حقوق شهروندی» بلکه به عنوان «بی ناموس کردن فرد قربانی» صورتبندی کنند.

 

در اینجا دست کم دو تفاوت مهمّ میان «تجاوز به مثابه نقض حق یک شهروند» و «تجاوز به مثابه بی ناموس کردن یک قربانی» وجود دارد:

 

تفاوت نخست آن است که اگر درک خود را از «تجاوز جنسی» بر مبنای مفهوم «حق» صورتبندی کنیم، در آن صورت این فرد تجاوزگر است که بیش و پیش از هر کس در خور ملامت و سرافکندگی خواهد بود. در تلقی حق مدار هیچ دلیلی برای ملامت قربانی یا سرافکندگی او وجود ندارد. این فرد تجاوزگر است که با نقض حقّ دیگری تکلیف خود را زیر پا نهاده و در خور سرافکندگی و ملامت است.

 

اما اگر درک خود را از «تجاوز جنسی» بر مبنای مفهوم «ناموس» صورتبندی کنیم (امری که خصوصاً در جوامع پدرسالار شایع است)، در آن صورت (صرفنظر از تمام مشکلات نظری این صورتبندی) عملاً زمینه را برای سرافکندگی و تحقیر قربانی فراهم آورده ایم. مطابق تلقی ناموس مدار، قربانی پس از آنکه تجربهء هولناک تجاوز جنسی را از سر می گذراند، به فردی «ناموس دریده» و «بی آبرو» تبدیل می شود، و تازه پس از آن تجربهء دردناک باید بار ننگ بی آبرویی را هم بر دوش بکشد. در غالب موارد، رنج «بی آبرویی» برای قربانی بسی جانکاه تر از اصل تجربهء تجاوز است. تلقی ناموس مدار، فرد مورد تجاوز را دوبار قربانی می کند.

 

اما چرا تلقی ناموس مدار، تجاوز جنسی را با «بی آبرویی» یکسان می گیرد؟ این تلقی خصوصاً در متن یک جامعهء پدرسالار می بالد. جامعهء پدرسالار دست کم سه ویژگی مهّم دارد که زمینه را برای شکل گیری و گسترش تلقی ناموس مدار فراهم می آورد:

 

ویژگی نخست آن است که در جوامع پدرسالار «مرد بودن» امری بسیار مهّم و خطیر به شمار می آید. اهمیت «مردن بودن» خصوصاً در دو موضع آشکار می شود: در ساختار قدرت، و نیز در متن نظام ارزشی. در جوامع پدرسالار مردان آشکارا در هرم قدرت دست بالا را دارند، و لذا «مردانگی» نماد قدرت و سلطه است. اما مهمترین از آن، «مردانگی» مفهوم کانونی اخلاق پدرسالار نیز هست. برای مثال، در اخلاق پدرسالار مهمترین فضیلت اخلاقی «مروّت» (از ریشهء عربی «مرء» به معنای «مردانگی») یا «virtue» (از ریشهء لاتین، «virtues»، به معنای «مردانگی») است. در این چارچوب، «مردانگی» جامع جمیع فضایل والای انسانی است، و «انسان شریف» کسی است که تا حدّ زیادی فضایل «مردانه» را بازمی تاباند. از سوی دیگر، در متن اخلاق پدرسالار غالب آنچه «رذیلت» به شمار می رود تحت عنوان صفات «زنانه» تقسیم بندی می شود. بنابراین، «مردن بودن» فقط نماد قدرت برتر نیست، بلکه علاوه بر آن نماد ارزش والاتر نیز هست. از این روست که در جوامع پدرسالار، امر جنسی با ساختار قدرت و هرم ارزشها پیوند عمیق می یابد، و نقشی که افراد در رابطهء جنسی ایفا می کنند تا حدّ زیادی هویت افراد، و ارزش و جایگاه ایشان را در چشم دیگران معیّن می کند.

 

ویژگی دوّم آن است که در این جوامع پیوند عمیقی میان هویت افراد و مقولهء «دخول جنسی» برقرار می شود: یکی از بارزترین مقوّمات «مردانگی» «دخول کردن»است، و یکی از بارزترین مقوّمات «زنانگی» «مورد دخول واقع شدن». به بیان دیگر، هویت فرد بر مبنای نقش او در رابطهء جنسی تعریف می شود، و نقش او در رابطهء جنسی بر مبنای نسبت او با امر «دخول جنسی» تعیین می گردد. از آنجا که در این چارچوب، «دخول کردن» با «مردانگی» (یعنی نماد قدرت) پیوسته است، انجام کامیابانهء آن نشانه قدرت و سلطه است، و از آنجا که «مورد دخول قرار گرفتن» با «زنانگی» (نماد فرودستی) پیوسته است، مورد دخول واقع شدن نشانهء ضعف و سلطه پذیری است. درواقع، زبان مناسبات جنسی تا حدّ زیادی با زبان جنگ (که زبان مناسبات قدرت است) شباهت دارد: در این زبان مرد در عمل جنسی در مقام فاعلیت است و حریف جنسی خود را «به تصرّف در می آورد»، و زن در عمل جنسی در مقام انفعال است، و در برابر حریف جنسی خود «تسلیم می شود» و «به تصرّف درمی آید». از همین روست که در چارچوب جوامع پدرسالار می توان نشانه های آشکاری از پدیده ای به نام «ایدئولوژی دخول جنسی» را مشاهده کرد. در نگاه پدرسالارانه، دخول جنسی همواره با اعمال سلطه (از جانب مرد) و سلطه پذیری (از جانب زن) ملازم است. البته در شرایط متعارف، مثلاً در روابط زناشویی، این رابطهء سلطه تاحدّی به کمک عوامل دیگری (مثل دلبستگی زن و مرد به یکدیگر، خدمات اقتصادی کمابیش متقابل، وجود فرزندان و غیره) پنهان یا تلطیف می شود، و زنان غالباً این نوع مناسبات را طبیعی می انگارند و به آن تمکین می کنند. اما در تجاوز جنسی مناسبات سلطه در روابط جنسی به عریانترین شکلی آشکار می شود. تجاوز جنسی صورت عریان، بی پیرایه، و خشن رابطهء سلطه در جامعهء پدرسالار است. در اینجا، هیچ آرایه ای چهرهء خشونت آمیز مناسبات سلطه در روابط جنسی را پنهان یا تلطیف نمی کند.

 

در این چارچوب، عمل دخول جنسی می تواند فحوای سیاسی آشکاری بیابد و به عنوان ابزاری برای اعمال سلطه، سرکوب، و تحقیر به کار گرفته شود. در این چارچوب، زنی که مورد تجاوز قرار می گیرد مقهور سلطهء فرد تجاوزگر می شود تا به یاد داشته باشد که در هرم قدرت در مرتبهء «فروتری» قرار دارد، و نیز در این چارچوب مردی که مورد دخول جنسی قرار می گیرد در واقع به مرتبهء «فروتر» زنان تنزل داده می شود. در تجاوز سیاسی فرد تجاوزگر می کوشد قربانی اش را وادارد که خود را حقیر و فرودست بداند و در ارزش انسانی خود تردید کند.

 

ویژگی سوّم خصوصاً در مورد زنان قربانی صادق است: در متن جامعهء پدرسالار زنان به معنای واقعی کلمه مالک بدن خود نیستند. در واقع مالک اصلی بدن زنان پدران یا شوهران آنها هستند. پیش از ازدواج بدن زن به پدر او تعلق دارد، و پس از ازدواج مالکیت آن به شوهر آن زن انتقال می یابد. به همین دلیل است که در جوامع پدرسالار، تجاوز به یک زن تجاوز به ناموس پدر و همسر او به شمار می آید. تجاوز به زن، احساس غرور و عزّت نفس مردی را که «صاحب» بدن آن زن است (یعنی پدر یا شوهر) عمیقاً جریحه دار می کند تا جایی که گاه داغ آن «ننگ» را جز با محو زن قربانی نمی توانند تاب آورند. بنابراین، در این شرایط، زن قربانی نه فقط رنج جانکاه تجاوز جنسی را بر دوش می کشد، بلکه علاوه بر آن، خود را مایهء سرافکندگی و خواری خانوادهء خود می یابد، و چه بسا سرانجام «مردانگی» جریحه دار شدهء مردان قوم او را قربانی خشونتهای شنیع تری بکند. در اینجا، تجاوز جنسی به هتک آبرو و حرمت زن قربانی منحصر نمی ماند و خانوادهء او را نیز دربر می گیرد.

 

در این بستر است که تلقی ناموس مدار از تجاوز جنسی متولد می شود. مطابق این تلقی، تجاوز جنسی که با دخول جنسی همراه است، کانون هویت فرد قربانی (و اطرافیان او) را نشانه می گیرد، و از این طریق می کوشد او را به عنوان فردی که «به تصرّف درآمده» و «مقهور شده» است، زبون سازد. در چارچوب این تلقی است که به فرد مورد تجاوز القاء می شود که «ناموس» یا «آبرو» یا «کرامت» خود را درباخته است.

 

اما تفاوت دوّم میان تلقی حق مدار و تلقی ناموس مدار از این قرار است: در تلقی حق مدار، واکنش عاطفی متناسب با تجاوز «خشم» است، اما در تلقی ناموس مدار، «شرم» یا «سرافکندگی» است. خوبست دراینباره توضیح کوتاهی بدهم: در تلقی حق مدار از تجاوز جنسی، نقض حق قربانی مصداق بی عدالتی است، و از منظر اخلاقی، مهمترین واکنش عاطفی متناسب با بی عدالتی و ظلم خشم است. این نوع خشم اخلاقاً روا واکنش عاطفی فعّالی است که از سر شناخت در برابر زیانها و آسیبهای ناعادلانه برانگیخته می شود. یکی از مهمترین ویژگیهای شهروندان یک جامعه آسیب پذیری آنها در برابر زیانهایی است که دیگران بر ایشان تحمیل می کنند. «خشم اخلاقاً روا» آحاد جامعه را در برابر این گونه تعرضها هوشیار و در حالت آماده باش نگه می دارد، و به ایشان انگیزه و شور دفاع از خود و دفع شرور را می بخشد. به این معنا «خشم اخلاقاً روا» را باید نیروی عاطفی فعّالی دانست که اگر با بینش کافی همراه باشد، می تواند به عنوان نیرویی سازنده و تصحیح کننده در حفظ کرامت، عزّت نفس، استکمال شخصیت، و نیز آزادی عمل شهروندان عمل کند. در مدل حق مدار، قربانی تجاوز جنسی آن واقعه را تضییع حق انسانی خود تلقی می کند، و در نتیجه شعلهء خشم سازنده در وجودش زبانه می کشد. این خشم برای انتقام جویی و اعمال خشونت متقابل نیست، این خشم نشانهء حس و حساسیت عاطفی مثبت او نسبت به عدالت است، و او را در مقام جبران آن بی عدالتی و اعادهء حقوق پایمال شده اش گرم پوی نگه می دارد.

 

اما در چارچوب تلقی ناموس مدار، واکنش عاطفی قربانی نسبت به تجربهء تجاوز جنسی پیش و بیش از هر چیز احساس «شرم» و «سرافکندگی» است. نگاه ناموس مدار قربانی را وامی دارد که خود را از چشم تجاوزگر ببیند، یعنی خود را انسانی ببیند که هویتش یکسره در وجه جنسی او خلاصه شده است، و عمل دخول جنسی کرامت و حیثیت او را لکه دار کرده و او را به مرتبهء انسانی فروتری تنزل داده است. نگاه ناموس مدار قربانی تجاوز را وامی دارد که آبرو یا ناموس خود را از دست رفته ببیند، و در نتیجه تصویری از خود بیابد که از تصویر آرمانی او و جامعه اش از یک انسان پاکیزه و فضیلت مند فاصله دارد. درک این فاصله احساس شرم یا سرافکندگی را در روح و روان قربانی برمی انگیزد. «شرم» واکنش عاطفی منفی فرد نسبت به مشاهدهء نقصانهای خویشتن (یا دست کم آنچه او نقصانهای خویشتن می پندارد) است- عاطفه منفی ای که روح قربانی را فلج می کند و وحدت شخصیت او را به مخاطره می افکند. حکومتی که از تجاوز جنسی به عنوان ابزاری برای سرکوب و تحمیل سلطه بهره می جوید در واقع می کوشد تا این احساس شرم و سرافکندگی ویرانگر را در روان قربانی بنشاند. این احساس ویرانگر به طور خودکار و بدون دخالت فرد تجاوزگر رفته رفته خوره وار روح و شخصیت قربانی را به مرز فروپاشی می برد.

 

به نظر می رسد تلقی حق مدار هم از حیث نظری و هم از حیث عملی بر تلقی ناموس مدار برتری دارد، و مبنای اخلاقاً دفاع پذیرتر و سازنده تری را برای فهم و رویارویی با مقولهء تجاوز جنسی، خصوصاً در قلمرو سیاست، فراهم می آورد.

 

حاصل آنکه، تجاوز جنسی را باید عمل جنسی ای دانست که قربانی بدون رضایت و توافق مختارانه و آگاهانه به انجام آن وادار می شود. این رفتار جنسی پیش و بیش از هر چیز ناقض پاره ای از حقوق اساسی فرد قربانی، از جمله حق او نسبت به بدن خویش، است. بنابراین، وقتی که حکومت به نحو برنامه ریزی شده و سازمان یافته به کارگزاران خود (مستقیماً یا تلویحاً) جواز می دهد که منتقدان و مخالفان خود را از طریق تجاوز جنسی منکوب نمایند، این اقدام را باید مصداق نقض حقوق بشر و بسی فراتر از ارتکاب یک جرم متعارف به شمار آورد. در این شرایط تجاوز جنسی از حدّ تضییع حقوق فرد قربانی فراتر می رود و بنیان مشروعیت حکومت را در معرض تردید قرار می دهد. برای رویارویی با آسیبهای ویرانگر تجاوز جنسی باید زمینه های فرهنگی و اجتماعی این پدیده را نیز مورد بررسی قرار داد. تصحیح تلقی عمومی از مقولهء تجاوز جنسی می تواند تا حدّ زیادی از میزان و شدّت آسیبهایی این عمل بر قربانیان بکاهد. به نظر می رسد که مسألهء تجاوز جنسی را باید تحت عنوان نقض حقوق قربانی صورتبندی کرد نه نقض ناموس و آبروی او. تجاوز جنسی را نباید چنان فهمید که فرد مورد تجاوز هویت خود را ویران و کرامت انسانی اش را بر باد رفته ببیند. احساس گناه، شرم و سرافکندگی درخور تجاوزگران است نه قربانیان.

 

دسته‌بندی شده در: Uncategorized

تا اطلاع ثانوی موبایل بی موبایل

 

دوست گرامی، به دلیل تحریم اس ام اس، تا اطلاع ثانوی، از ارسال هرگونه اس ام اس غیر ضروری معذورم.

از طریق تلفن و ایمیل با شما در تماس خواهم بود.

 

اصولاً اس ام اس ها غیر ضروری اند.

لذا،

تا اطلاع ثانوی اس ام اس بی اس ام اس.

 

مخابرات اعلام كرده با پرداخت به موقع قبضهای خود در قرعه كشی ادارهء مخابرات شركت نمایید.

هـِ! زهی خیال باطل!

من اصلاً تصمیم ندارم قبض موبایلم را بپردازم.

 

تا امروز پدرم ما را تهید می كرد كه قبضهای موبایلمان را نمی پردازد،

تا دیگر اینقدر با تلفن و موبایل صحبت نكنیم،

و البته هیچ وقت هم به تهدیداتش عمل نمی كرد.

 

اما امروز ما او را تهدید می كنیم كه حق نداری قبضها را بپردازی.

قبضهای تلفن بعد از تاریخ موردنظر پرداخته می شوند.

موبایل من را هم نپردازید.

لذا،

احتمالاً به زودی موبایل اینجانب از شبكه خارج خواهد گردید.

شاید بعد از قطعی اگر دچار مشكل شدم قبض را بالاخره بپردازم.

اما بعد از قطع شدن موبایلم.

اگر دچارمشكل شدم.

 

دسته‌بندی شده در: Uncategorized

این روزها چگونه می گذرد؟

 

این روزها

روزها و شبهای من

بسی متفاوت از گذشته اند؛

 

تا دیروز ترانه می خواندم؛

قدم می زدم و ترانه می خواندم؛

زمزمه می كردم؛

 

این روزها،

ترانه های من به شعار تبدیل گشته اند.

قدم می زنم و شعار می دهم؛

شعارها را زیر لب زمزمه می كنم.

 

 

این شبها،

خوابهای من دیگر خواب نیستند.

خواب می بینم به من حمله كرده اند،

دستگیرم كرده اند،

می خواهند من را با خودشان ببرند.

شعار علیه حكومت داده ام.

 

خواب می بینم كشته اند،

با چشمان خود دیده ام كه كشته اند.

من چرا ناراحت نیستم در خواب؟!

هیجان زده ام؟!

از اینكه شاهد بوده ام!

قبل از دیگران می دانم،

 و منتظرم بی صبرانه كه خبر را اعلام كنند.

اعلام می كنند.

 

ناگهان،

من را می گیرند و پرت می كنند روی ذغالهای داغ و سرخ.

اولین باریست كه خواب مرگم را می بینم،

و در خواب واقعاً می میرم.

و آن مرگ را حس می كنم؛

سوزش را حس می كنم؛

درد را حس می كنم؛

می سوزم.

 

و من این سوختن را می بینم و حس می كنم.

تا به آخر،

كه تمام و كمال می سوزم و جزغاله می شوم.

 

 

توی تراس نشسته ام و بستنی می خورم.

تصویر جنازه های كهریزك،

كه روی هم انباشته شده اند،

 جلوی دیدگانم نقش می بندد.

 

این روزها همواره بغضی گلوی من را می فشارد.

 

دسته‌بندی شده در: Uncategorized

پارازیت

 

برنامهء «پارازیت» این هفته واقعاً اعصاب من و خانواده ام را ریخت به هم.

آدم اگر خودش غمگین باشه و در امتداد آن غم، با ناراحتی عمیقتری مواجه بشه راحت تر می تونه آن را تحمل كنه تا اینكه در شادی باشه و بعد یكدفعه با آن حادثهء غمگین مواجه بشه.

كاری كه این ا.ن. دقیقاً مد نظر داشت و انجام داد.

قبل از به ظاهر انتخابات حسابی به همه آزادی داد تا هرچه می خواهند شاد باشند و بعد یكدفعه با یك كودتا حال همه را گرفت.

البته از بیماران روانی نمی توان بیش از این انتظار داشت. منتها موضوع این است كه ما می خواهیم یك حكومت سالم داشته باشیم.

و اما «پارازیت»،

«پارازیت» هم از همین تكنیك استفاده كرد، اما در جهت اثربخشی هرچه بیشتر برنامه و نشان دادن عمق فاجعه ونه بر اثر بیمار بودن.

از اول برنامه با زبان طنز هی ما را خندوند.

هی گفت ما در تعطیلات و تفریح بودیم.

از هلوی لنكرانی گفت؛

و بعد،

یكدفعه،

تصویر باتوم خوردن و شكنجه شدن فوق العاده وحشتناك یك مرد،

و بعد،

 تصویر یكی از كشته شدگان جریانات اخیر در حال نواختن ستار؛

«كیانوش آسا»

.

 

دسته‌بندی شده در: Uncategorized

من و «احمد باطبی»

 

ارزش ِ

«احمد باطبی»

خیلی بیش از این حرفهاست

 كه من بخواهم دربارهء او در یك پست اینچنینی

بنویسم؛

 

 Ahmad batebi03

 

اما خوب «باطبی» قبل از هرچیز یك انسان است.

یك انسان دارای احساس كه دوست دارد مثل هر انسان دیگری زندگی كند.

غذاهائی كه دوست دارد بخورد،

لباسهائی كه دوست دارد بپوشد،

و با دخترهائی كه دوست دارد بگردد.

 

شاید حرفهای من را خیلیها نفهمند.

حرفهائی كه می خواهم این زیر بنویسم؛

اما مطمئنم همجنسگراها می فهمند.

 

راستش «باطبی» كسی نبود كه من مجذوب تیپ و قیافه اش بشوم.

از مدل ریش دارش هم زیاد خوشم نمی آید.

هیچ وقت هم در موردش سرچ نكردم.

همینطوری فقط اون عكس معروفش را به طور گذرا دیده بودم.

احتمالاً.

 

درست یادم نیست، نه، انگار خودش بود.

توی «شباهنگ» دیده بودمش.

با خودم گفتم این آقا چقدر درشت هستند.

برای من جالب نبود.

 

یك مرد درشت با موهای بسته.

 

اما خوب می دونید اول از همه چی شد كه مجذوبش شدم…؛

 

اون شب در برنامهء «روی خط» كه در مورد شكنجه هائی كه شده بود حرف می زد،

خوب من حالم بد شد،

همه اش در دل می گفتم، آخه برای چی جوون مردم را می آورید جلوی دوربین و مجبورش می كنید تا خاطرات بدش را بازگو كنه.

راسش با صدای بلند هم گفتم.

خواهرم گفت: خوب خودش خواسته.

اما،

من حالم بد بود.

ناراحت بودم از اینكه «باطبی» خاطرات دردناكش را مرور می كرد.

یكبار هم نتونست همه چیز را درست تعریف كنه.

به گمونم همین جور بود.

 

توی یك برنامهء دیگر «روی خط » هم دو تا از زندانیان سیاسی از شكنجه هائی كه می شدند گفتند،

اما آن دو دقیق توضیح ندادند، كلی گفتند.

«باطبی» دقیق توضیح داد.

اثربخش تر بود.

و،

البته بعدها

«نسیم خاكسار»

nasim-khaksar

هم

دقیق توضیح داد.

حالم بد شد.

برنامه را نتونستم كامل ببینم.

مهمون داشتیم.

بگذریم.

 

بر می گردم؛

«باطبی» ادامه می داد.

من هنوز مجذوبش نشوده بودم.

صحبت سر این شد كه اگر یكی از آن شكنجه گرها را یك روز به دستت بدهند چه می كنی؟

گفت: می فرستمش پیش روانپزشك.

چشمهایم گرد شدند!!!

خشكم زد.

البته من هم دقیقاً همین اعتقاد را داشتم و دارم.

اما من با «باطبی» خیلی فرق دارم.

من هنوز شكنجه نشده ام.

احتمالاً می گفتم تكه تكه اش می كنم.

اینجا بود كه مجذوبش شدم.

همه اش با خودم فكر می كردم چطور اینقدر آرام و متین اینگونه صحبت می كند؟!

یعنی رواندرمانی شده؟

اینقدر بخشش؟!

باورتان می شود؟!

من آن شب از «باطبی» یك جور آرامش خاصی را دریافت كردم.

به آرامش وجودش و درونش پی بردم.

من كه اینطور دیدم.

امیدوارم واقعاً همینطور باشد.

این آرامش را در وجود دیگران هم دیده بودم.

متأسفانه اسمشان یادم نیست.

افرادی هم دورهء «اكبر محمدی» كه آزاد شده بودند.

قبلاً هم این آرامش را دیده بودم.

به هر حال غبطه خوردم.

اصلاً حسابی حسودیم شد.

 

اما یك موضوع دیگر؛

برنامهء «تفسیر خبر»؛

«احمد باطبی»

با یك ست عالی كت و پیراهن و كروات.

كف كردم.

 

آخر سر شلوار لی هم بهش اضافه شد.

 

اما من همینطور چشمم روی پیراهن و كت وكروات می چرخید.

من عاشق هماهنگی و ست و هارمونی و این جور چیزهام.

تا آن شب هیچ ستی به آن زیبائی ندیده بودم.

پیراهن آبی روشن، كت قهوه ای، و كراواتی با نقشهای بسیار شیك آبی روشن و قهوه ای، درست با همان تركیب رنگ.

 

آقا من هم می خواهم.

 

  رفتم عكسهای «باطبی» را سرچ كردم.

 

ahmad-Batebi 05

از این ست ارتشی هم خوشم می آید.

اندام را فاكتور بگیرید بفرستید برای گی ها.

 

batebi02 

 

دیگه كم كم خیلی داشت بهش حسودیم می شد.

وقتی با اون دختر خانمها دیدمش.

(نسبتشون برای من مهم نیست.

من دوست دختر فرضشون می كنم.

چون دوست دارم اینطور فرض كنم.)

من هم از اینها می خواهم.

یك احساس خیلی خوبی به من دست داد.

 RIGHTS-UN/

 

اگر به من می گفتند جایزهء صلح نوبل را گرفته هم هرگز این احساس به من دست نمی داد كه با دیدن آن دو تا عكس به من دست داد.

یك جور حس محبت خفته در درون من نسبت به دخترها.

اون عاطفه ای كه من ازش محرومم.

در این زندان بزرگ،

ایران.

 

Ahmad Batebi 04 

 

بگذریم.

 

«باطبی» جان، هرجا هستی، خوش باش.

 

هرچند این روزها

.

 

دسته‌بندی شده در: Uncategorized

من و «بهنام ناطقی»، یا «آرش سیگارچی»؟!

 

به دلیل شباهت بیش از اندازهء موهای طبیعی اینجانب به پوستیش آقای «بهنام ناطقی»،

 بنده در بین افراد فامیل به «بهنام» معروف شده ام.

behnam nateghi 

هركس من را می بیند می گوید: سلام بهنام.

 

 arash sigarchi

البته خواهر اینجانب با توجه به تیپ صورت و مدل موهایم

، آنگاه كه رو به بالا شانه شده باشند،

به شباهت اینجانب با

«آرش سیگارچی»

پی برده اند.

 

 

حال پیدا كنید،

 kambiz hoseyni

«كامبیز حسینی»

و

 «علی جوانمردی»

ali javanmardi 

 را

.

 

چرا؟

چون:

 از این دو تا هم

خیلی خوشم می آید.

 

 

جدیداً از یكی دیگه هم خوشم آمده كه در یك پست جداگانه در موردش خواهم نوشت.

اما اسمش را همین الان می گویم:

«احمد باطبی»

 RIGHTS-UN/

چرا؟

بعداً می گویم

.

 

دسته‌بندی شده در: Uncategorized

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.