این روزها جوری از نبود پدران و فرزندان در روز پدر حرف می زنند، انگار در سالهای قبل هیچ پدری و هیچ فرزندی در زندان نبود.
این روزها جوری از اعدام و زندان و كشتار حرف می زنند انگار در سالهای قبل این خبرها نبود.
این روزها جوری از كودتا حرف می زنند انگار چهار سال پیش این اتفاق نیافتاد.
این روزها انگار مردم برای اولین بار است كه یك چیزهائی را می بینند.
انگار تا به حال اسم زندان و شكنجه و اعدام به گوششان نخورده بوده.
انگار ندا اولین زنی بود كه كشته شد.
این روزها انگار همه چیز تازگی دارد.
اما این تازگی برای من بوی كهنگی می دهد.
حرفی برای گفتن ندارم.
این روزها من حرفی برای گفتن ندارم.
قبل از انتخابات گفتم رأی می دهم اما سال پیش اعلام كردند رئیس جمهوری فعلی پنج سال دیگر باید باشد.
گفتم رأی می دهم اما رأی من هیچ تأثیری ندارد.
البته فقط فكر نمی كردم كودتا صورت بگیرید و نمایش مضحكی از آراء، به مسخرگی نمودارهای نرخ تورم به روی پرده بیاید.
فكر می كردم تنها دیكتاتورند. گمان نمی بردم اینقدر احمقند.
می دانستم احمقند، گمان نمی بردم نرخ آی كیوشان اینقدر پایین باشد.
بوی كهنگی در لایه ای از گرد و غبار در هم پیچیده.
و من حرفی برای گفتن ندارم.
این روزها من حرفی برای گفتن ندارم.
دستهبندی شده در: Uncategorized
[...] صفحات خالی: حرفی برای گفتن ندارم لینک به منبع [...]
خیلی درست و به جا صحبت کردی…
صد در صد باهات موافقم