بر خلاف كتاب دانشگاهی «زمینه روانشانسی هیلگارد» كه دربارهء همجنسگرائی كاملاً به طور علمی و بی غرض و با ذكر آمار و شواهد مورد تحقیق واقع شده صحبت شده، كتابی در دانشگاههای ایران و برای دانشجویان روانشاسی تدریس می گردد با نام «روان شناسی جنائی» كه توسط هدایت الله ستوده، بهشته میرزائی و افسانه پازند تألیف شده است.
در این كتاب یك سری تعریفهای نسبتاً درستی از خود همجنسگرائی شده و آن را به ارتباط جنسی محدود نكرده. از عوامل مؤثر در همجنسگرا شدن افراد هم نسبتاً به درستی یاد شده. اما تأثیر این عوامل را در مورد همهء همجنسگراها یكی دانسته و همجنسگرایان را طبق اصول علمی به دودسته تقسیم نكرده. یعنی بین فردی كه واقعاً همجنسگرا به دنیا آمده با فردی كه بر اثر تجاوز یا خشونت همجنسگرا شده فرقی نگذاشته.
نكتهء بسیار جالب اینجاست كه بدون ذكر حتی یك مثال یا ذكر آمار، مؤلفان ادعا كرده اند كه همجنسگرایان بیشتر به دنبال ارتباط عاطفی با همجنس خود هستند و نكتهء آزار دهنده در این میان برقراری ارتباط جنسی بین آنهاست و آنها بعد از برقراری ارتباط جنسی افسردگی می گیرند. یكی نیست به این مؤلفان پرفسور بگه اگر افسردگی می گرفتیم كه دیگه با همجنس خودمون ارتباط جنسی برقرار نمی كردیم؛ می رفتیم با همون جنس مخالف.
من واقعاً متأسفم كه می بینم مؤلفان این كتاب از حداقل دانش نسبت به همجنسگرائی برخوردارند. آنها نوشته اند كه همجنسگرایان شدیداً با جنس مخالف خود بد هستند و اصلاً با آنها ارتباط برقرار نمی كنند و در هیچ یك از فعالیتهای اجتماعی هم شركت نمی كنند. فكر می كنم بد نیست اخبار گی پرایدها را گوش بدهند. به وبلاگهای همجنسگرایان ایرانی سر بزنند و برای یك بار هم كه شده فیلم میلك را ببینند. تا همین جای كار را دنبال كنند كافیست؛ بقیه اش پیشكششان.
و اما قسمتهای تأسف بارتر كتاب آنجائیست كه پدوفیلی را در كنار همجنسگرائی گذاشته و به دنبال آن از دگرجنسگونه ها یا ترنس جندرها هم به عنوان منحرفین جنسی یاد كرده. یعنی مؤلفین این كتاب حتی بر روی حرفهای امام خمینی هم دست رد زده اند. من واقعاً نمی دانم این سه مؤلف از كدام دهكوره پا شده اند آمده اند كتاب نوشته اند كه حتی در مورد ترنس جندرهای ایران هیچگونه اطلاعی ندارند. تا به امروز هیچكس ترنس جندرها را منحرف جنسی نخوانده. بلكه همه آنها را بیماران ژنتیكی خوانده اند كه بنا به اختلالات ژنتیكی در جسمی متفاوت به دنیا آمده اند.
و باز در ادامه بدون ذكر هیچگونه آماری همجنسگرایان را یك سری مجرم و جنایتكار كه دائم در حال ارتكاب جرم هستند معرفی كرده و آنها را به چهار دسته تقسیم كرده:
دستهء اول: همجنسگرایانی كه بنا به داشتن اختلالات شخصیتی به خودفروشی می پردازند. اما هدفشان بیشتر ارضای عاطفی است نه جنسی. (ممنون از نظر لطفتون).
دستهء دوم: همجنسگرایانی كه از بهرهء هوشی پایینی برخوردارند و از رفتارهای انحرافی خود آگاهی ندارند و ممكن است به جرایم جنسی كشیده شوند. (احتمالاً این مؤلفان در دنیای واقعی دیده اند كه همجنسگرایان جنایت نمی كنند و چون باور دارند كه ما مجریم گفته اند پس اینها حتماً خنگند كه جنایت نمی كنند).
دستهء سوم: همجنسگرایانی كه دارای رفتارهای ضد اجتماعی بوده و به طور دائم مرتكب جرایم جنسی می شوند، برای اینها پرونده های قطوری از جرایم جنسی تشكیل می شود.
دستهء چهارم: همجنسگرایانی كه بیمار روانی یا دارای اختلال شخصیتی ضد اجتماعی می باشند. برای ارضای امیال شهوانی خود گاه مرتكب جنایات بی رحمانه و وحشتناكی می شوند.
با وجود این مطالب شما انتظار دارید رواشناسان ما با مراجعین همجنسگرای خود چگونه رفتار كنند؟
نكتهء بسیار حائز اهمیت این است كه آیا مشكلات نام برده شامل حال دگرجنسگرایان نمی شود؟! آیا اینهمه جرم و جنایت و تجاوز فقط توسط این اقلیت همجنسگرا انجام می گردد؟! در این زمینه وارد بحث نمی شوم چون جواب ابلهان واقعاً خاموشیست.
هرچند در تیتر مطلب از همجنسگرائی به عنوان انحراف جنسی نام برده شده اما مؤلفان در خلال مطالب واقعیات را لو داده اند. مثلاً در گزینهء چهار نوشته اند برخی از آنها دچار اختلالات شخصیتی هستند. و این یعنی اینكه همه اینگونه نیستند. و وقتیكه همه اینگونه نباشند پس آنهائیكه اختلال شخصیتی ندارند نرمالند. چون انسان نرمال كه كارهای ناشایست نمی كنه.
یك شعر معروف هست كه می گه:
تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد
مؤلفان این كتاب هم با نوشتن این مطلب ثابت كرده اند كه چقدر در این زمینه كم سوادند. ثابت كرده اند كه در این زمینه كوچكترین تحقیقی در جامعه نكرده اند. احتمالاً تحقیقهای آنها محدود به همان تیمارستان روانیشان بوده. البته حق هم دارند چون در جامعهء بسته ای همچون ایران كه كسی از دل جامعه نمیاد بگه سلام یا ایهاالناس من همجنسگرا هستم. من شاعر، من پزشك، من نقاش، من رفتگر، من معلم، من معمار، من روزنامه نگار و… همجنسگرا هستم. ولی ای كاش لااقل یك سرچ كوچك توی گوگل می كردند و به عنوان انسانهائی محقق و پژوهشگر نظر سازمان بهداشت جهانی و انجمنهای روانشاسی اروپا و آمریكا و سازمانهای بین المللی را هم جویا می شدند. آنوقت احتمالاً از آفریقای جنوبی و لبنان و فلسطین خجالت می كشیدند.
دستهبندی شده در: Uncategorized