صفحات خالی

شمایل

من يك انسان هستم.

همجنسگرایان و انتخابات ریاست جمهوری

 

توضیح:

این فقط یك پیشنهاد است، هركس دوست داشت به آن عمل كند، هركس دوست نداشت عمل نكند.

 

انتخابات ریاست جمهوری در راه است.

یك عده بنا به عقاید خودشون در انتخابات شركت نمی كنند، از جمله خود من.

یك عده هم بنا به عقاید خودشون در انتخابات شركت می كنند.

داشتم با خودم فكر می كردم هیچكدام از كاندیداها كه همجنسگرائی را به رسمیت نمی شناسند و برخی از آنها حتی منكر وجود ما در ایران می شوند، پس چه بهتر كه همجنسگرایانی كه در انتخابات شركت می كنند حضور خود را به نحوی نشان دهند.

با خودم فكر كردم اگر همجنسگرائی كه در حال رأی دادن است رأی او واقعاً مخفی است و كسی نمی بیند كه او چه می نویسد، بعد از نوشتن اسم كاندیدای مورد نظر خود در داخل پرانتز بنویسد، ضمناً من یك همجنسگرا هستم و در ایران وجود دارم.

باز هم می گم، این فقط یك پیشنهاده.

هرجور دوست دارید عمل كنید.

 

دسته‌بندی شده در: Uncategorized

معتاد كیست؟

 

منبع:

كتابهای «النان» و «نرنان»

مربوط به معتادین و الكلیهای گمنام و یا خانواده های آنها

 

معتاد و الكلیسم به كسی گفته می شود كه هرگونه مادهء مخدری، حتی سیگار و قلیون، به هر میزان، هر نوع مشروبات الكلی، به هر میزان (حتی یك جرعه)، در هر مكان، حتی به طور تفریحی و فقط در مهمانیها، مصرف نماید.

 

اعتیاد یك بیماریست كه درمان شدنی نیست، اما مهارشدنی ست.

 

معتاد یك بیمار است كه ما در برابر او و بیماری اش عاجزیم، با كنترل او كاری از پیش نمی بریم و شاید حتی وضع را بدتر كنیم، پس چه بهتر كه او را رها ساخته و با عشق به دست نیروی برتر (خدا) بسپاریم.

 

ضمناً ما انواع دیگر اعتیاد هم داریم؛ از جمله:

 

اعتیاد به اینترنت، سكس، تلویزیون، كتاب، كار، روابط بیمارگونه از جمله وابستگی به افراد و ….

 

توضیح: یك مثال برای اعتیاد به روابط بیمارگونه مانند افرادی كه در یك رابطه یكطرفه با والدین، خواهر/برادر، همسر یا دوست پسر/دختر و … خود قرار دارند و با اینكه این رابطه به روان آنها ضرر می زند قادر به ترك یا اصلاح رابطه نیستند.

 

دسته‌بندی شده در: Uncategorized

فاطمهء زهرا و ریاست جمهوری!

 

دیروز كه داشتم به منزل دوستم می رفتم مردان سیاهپوشی را دیدم كه داشتند به مناسبت وفات فاطمهء زهرا شهر را سیاهپوش می كردند.

از طرف دیگر موتورسیكلتها و ماشینهائی را می دیدم كه عكسهای نامزدهای انتخاباتی محبوبشان را حمل كرده و برای آنها تبلیغ می كردند.

با خودم گفتم شماهائی كه اینقدر سنگ فاطمه زهرا را به سینه می زنید و روزها و هفته ها برای او عزاداری می كنید، اگر همین الان فاطمه زنده بود و كاندیدای ریاست جمهوری می شد كه خود شماها او را رد صلاحیت می كردید و می گفتید بشین تو خونه آشپزیت را بكن زن.

نظر شما چیه؟ به نظر شما اگر فاطمهء زهرا زنده بود صلاحیت او تأیید می شد؟

 

دسته‌بندی شده در: Uncategorized

دانلود آهنگهای كافران بی نام

 

 

جهت دانلود آهنگهای كافران بی نام یا مشاهده كلیپ این ترانه ها به لینكهای زیر مراجعه نمایید:

 

اسم من:

http://www.4shared.com/file/101740978/c3270ce5/esme_man.html

http://www.youtube.com/watch?v=m8CNYaFvUtQ

 

دوست داشتن:

http://www.4shared.com/file/103604503/348f49d5/doost_dashtan.html

http://www.youtube.com/watch?v=nOfBd2xbWrU

 

ما رو بخش:

http://www.4shared.com/file/101741478/7343f8d3/Maro_Bebakhsh.html

http://www.youtube.com/watch?v=_S9ZwYvg9CI

 

كون برهنه:

http://www.4shared.com/file/101741483/63093d94/koone_berahne.html

http://www.youtube.com/watch?v=y8BN0dI5e_A

 

خدایا:

http://www.4shared.com/file/101741479/444c845/Khodaya.html

http://www.youtube.com/watch?v=oQNQI-5hG74

 

خواب بارون:

http://www.4shared.com/file/101741147/ce1a746a/khaabe_baroon.html

http://www.youtube.com/watch?v=JgFDrhWTqQo

 

گذر:

http://www.4shared.com/file/101741067/fdee7cdf/Gozar.html

http://www.youtube.com/watch?v=gBwb0YXtUtc

 

انتخابات:

http://www.4shared.com/file/101740896/bbde665b/Entekhabat.html

http://www.youtube.com/watch?v=-pSlbhjk9OI

 

پاشو پاشو:

http://www.4shared.com/file/101741464/63ee85b9/pasho-pasho.html

http://www.youtube.com/watch?v=KfL75uHS5r8

 

بیا تو جمع ما:

http://www.4shared.com/file/101740743/7546aba4/bia_2_jaame_ma.html

http://www.youtube.com/watch?v=CAjbSg3xTdM

 

دسته‌بندی شده در: Uncategorized

مادری كه جنينش را می كشد، مادری كه به جنين از دست رفته اش زندگی می بخشد

 

چند سال پیش خانمی را می شناختم كه تازه ازدواج كرده بود و به طور ناخواسته حامله شده بود. این خانم بچه خیلی دوست داشت، منتها چون این روزها مد شده خانمها چند سال بعد از ازدواجشون بچه دار شوند و دائم هم از سوی فامیل توبیخ می شد و برچسب بی كلاسی بهش خورده شده بود، از حمل كردن بچه در شكمش معذب بود. درست مثل اوریانا فالاچی. درنهایت سرنوشت این كودك هم مثل كودك اوریانا فالاچی شد و نوزاد این خانم به دلیل وجود كیستی در رحم ایشان زود هنگام و ناقص به دنیا آمده و بعد از تولد زودهنگامش از دنیا رفت. گوئی بیش از آن تحمل شنیدن حرفهای مادرش را نداشت.

توضیح: اوریانا فالاچی به طور ناخواسته از دوست پسرش حامله شد و دائم به فرزند ناخواسته اش می گفت كه تو ناخواسته ای و من تو را نمی خواهم و سرانجام هم نوزاد در شكم وی مرد و هرگز پا به جهان هستی نگذاشت.

وقتی پشت گوشی تلفن صدای گریه های آن خانم را می شنیدم كه می گفت دیدی فرزندم از دنیا رفت به او گفتم خودت بهش گفتی تو را نمی خواهم. او هم به حرف تو گوش داد و از دنیا رفت. متأسفانه این خانم مجبور شدند برای بچه دار شدن ابتدا در طی یك عمل جراحی اول كیست خود را درآورند و بعد هم بر طبق دستور پزشك فقط توانستند یك فرزند به دنیا آورند و بعد از چند سال هم مجبور شدند رحم خود را درآورند.

توضیح: لطفاً این خانم را مورد قضاوت قرار ندهید. او بچه داری را خیلی دوست دارد  و حتی در بزرگ كردن فرزندان خواهرانشان به آنها بسیار كمك كرد و برای آنها دایهء بهتر از مادر بود. فقط حیف كه بدشانسی آورد و این اتفاق برای وی افتاد. ای كاش به جای گوش سپردن به حرف مردم با ارسال پیامهائی عاشقانه برای فرزند اولش به او هم زندگی می بخشید.

در سال گذشته با خانمی آشنا شدم كه حامله بود و دكترها به او گفته بودند به دلیل بیماری مادر، فرزند مرده به دنیا خواهد آمد. آن خانم می گفت من هر روزه برای سلامتی فرزندم دعا می كنم و از خداوند می خواهم كه فرزندم را سالم به من تحویل بدهد. من در دل با خودم می گفتم عجب زن ساده ایست. دكترها گفته اند بچه ات می میره بعد این زن دلش را به دعا خوش كرده.

امروز نشسته بودم كه ناگهان دیدم زن با یك نوزاد سفید و تپل مپل آمد و نشست كنارم. از تعجب داشتم شاخ در می آوردم. اینقدر كه باورم نمی شد این همان زن است. چون خودش هم سفیدتر و تپل تر شده بود و آن حالت مریض گونه را نداشت. آخر سر برای اینكه اطمینان حاصل كنم همان زن است از او پرسیدم شما همان خانمی هستید كه دكترها گفته بودند فرزندتان مرده به دنیا خواهد آمد؟ جواب داد بله؛ اما من عكس نوزادی را به دیوار اتاقم زدم و هر روز با عشق با فرزندم و با آن عكس حرف می زدم و غذاهای مقوی می خوردم.

من امروز درس بزرگی از آن زن گرفتم. امروز عیناً دیدم كه چگونه عشق یك مادر به فرزند مرده اش زندگی بخشید. ما با این نیروی عشق در زندگی خود می توانیم غیرممكن ها را ممكن سازیم.

 

دسته‌بندی شده در: Uncategorized

دلائلی كه باعث می شوند من رأی ندهم

 

 man ray nemidaham 0

  

من در انتخابات شركت نخواهم كرد.

 

دلائلی كه باعث می شوند من رأی ندهم از این قرارند:

 

همهء كاندیداها مجاز به شركت در انتخابات نیستند و بسیاری از آنها رد صلاحیت می شوند. این چه انتخابات مردمی ای است كه دیگران برای من تعیین می كنند كه به چه كسانی رأی بدهم و به چه كسانی رأی ندهم.

مسئلهء تقلب در انتخابات ارزش رأی من را از بین می برد.

وضعیت كاندیداهای تأیید شده. ظاهراً بنده باید بگردم ببینم كدامیك از نامزدها كمتر در جریانات اعدامها و كشتارها شركت داشته تا به آن شخص رأی بدهم.

عدم به رسمیت شناختن و احترام به جامعه «همجنسگرا»ی ایرانی از جانب نامزدهای ریاست جمهوری.

 

 

دسته‌بندی شده در: Uncategorized

كی گفته همجنسگراها نمی توانند بچه دار شوند؟!

 

 Parents

220

 

وقتی صحبت از همجنسگرائی به میان می یاد یك عده معتقدند كه همجنسگرائی از این جهت ممنوع است چون همجنسگراها نمی توانند بچه دار شوند.

بابا ما در قرن 21 زندگی می كنیم؛

شما هنوز حرف از بچه دار نشدن همجنسگراها می زنید؟!

اولاً كه همجنسگراها نازا كه نیستند. اونها هم مثل بقیه آدمها هستند. ممكنه بعضیهاشون هم نازا باشند. مگر همه دگرجنسگراها می توانند بچه دار شوند؟

دوم اینكه شما تا به حال اسم «لقاح مصنوعی» به گوشتون نخورده هنوز؟ با لقاح مصنوعی می شه بچه دار شد.

از طرفی یك گی و یك لز+بین می تونن با هم تصمیم بگیرن كه برای بچه دار شدن باهم ارتباط داشته باشند (مثل سریال queer as folk)؛ حالا این ارتباط می تونه از طریق برقراری ارتباط جنسی باشه یا از طریق لقاح مصنوعی. یا حتی یك همجنسگرا می تونه این كار را با یك دگرجنسگرا انجام بده (مثل سریال L world).

و در حالت بعدی دو همجنسگرا اگر دلشون نخواد خودشون بچه دار بشن ولی دوست داشته باشن بچه داشت باشن می تونن بچه های بی سرپرست را به فرزندی بپذیرند.

حالا باز بیاید بگید همجنسگراها نمی تونن بچه دار بشن.

 

دسته‌بندی شده در: Uncategorized

هوموفوبیای درونی‌شده‌ی هم‌جنس‌گرایان ایرانی

 

لينك به منبع:

 

http://zamaaneh.com/humanrights/2009/05/post_352.html

 

 

به مناسبت روز جهانی مبارزه با هوموفوبیا، هفدهم ماه می

 

حمید پرنیان

 

هم‌جنس‌گرایی در ایران پدیده‌ای است که وجود ندارد. اگرچه باید بر حسب احتمالات و آمارهای بین‌المللی، شمار بسیاری از جمعیت هفتاد میلیونی ایران (حدود هفت تا ۱۲ درصد) جزو گروه دگرباشان باشند اما نه تنها چنین آماری وجود ندارد بلکه به خاطر تبلیغات و آموزش‌های ضدهم‌جنس‌گرا، کسانی هم که دارای این تمایلات جنسی هستند یا از پذیرفتن آن می‌گریزند و در دام هوموفوبیای درونی‌شده‌ی خویش گرفتار می‌شوند و یا این‌که چاره‌ای جز این نمی‌بینند که پنهانی با این میل دردسرساز و با پیامدهای ناگوار آن دست و پنجه نرم کنند.

اگرچه هم‌جنس‌گرایان در کشورهای پیشرفته سالانه مناسبت‌های گوناگونی برای یادآوری و گرامی‌داشت سبک زندگی‌شان دارند، اما روز جهانی مبارزه با هوموفوبیا تنها مناسبتی است که هم‌جنس‌گرایان در ایران می‌توانند داشته باشند؛ چون تنها چیزی که هم‌جنس‌گرایان به خاطر هم‌جنس‌گرایی‌شان می‌بینند نه باران فرصت‌هایی برای اعلام حضورشان که رگبارِِ آزار و ستمی است که هم در سطح فردی و هم در سطح اجتماعی بر ایشان می‌بارد. از همین رو، هم‌جنس‌گرایی در ایران را تحت مفهوم هوموفوبیا بهتر می‌توان بررسی کرد.

 

هوموفوبیا

از سال ۲۰۰۵، هفدهم ماه می هر سال را روز جهانی مبارزه با هوموفوبیا نام‌گذاری کرده‌اند. هوموفوبیا چنین تعریف شده است: ترسی که دگرجنس‌گرایان و هم‌چنین خود هم‌جنس‌گرایان به پدیده‌ی هم‌جنس‌گرایی از خود نشان می‌دهند.

چنان‌چه بخواهیم علت این ترس را در متن جامعه‌ی ایران بررسی کنیم خواهیم دید که در ذهن و روان این جامعه،‌ این ترس و رفتارهای متعاقب چنین ترسی ناشی از این است که مرد دگرجنس‌گرا قادر نیست هم‌جنس‌گرایی را بفهمد؛ یک مرد چون به زنان گرایش جنسی دارد و همیشه زنان برای او کشش جنسی داشته‌اند وقتی با مردی روبه‌رو می‌شود که مردان را شریک جنسی خویش می‌گیرد و از ایشان کام‌جویی می‌کند نمی‌تواند این تمایل به هم‌جنس را بفهمد.

نفهمیدن این رابطه و تمایل منجر به برخوردها و رفتارهای ستیزانه و خصمانه‌ای می‌شود، چرا که وی وقتی «مرد بودن» را با بودنِ خویش تعریف کرده‌ است هرگاه «مرد» دیگری را ببیند که این «مرد بودن» را زیر پا گذاشته است و جور «دیگر و ناجوری» رفتار می‌کند بی‌گمان نخستین اندیشه‌ای که در سر می‌پروراند این است که مرد هم‌جنس‌گرا دشمن مفهومی است که وی از «مردانگی» دارد.

اما درباره‌ی هم‌جنس‌گرایی زنانه برعکسِ چنین تصوری رخ می‌دهد؛ مرد دگرجنس‌گرا نه تنها زن هم‌جنس‌گرا را می‌فهمد بلکه از آمیزش جنسی دو زن لذت دوچندانی هم می‌برد. از همین روی، لزبینیسم کمتر از هم‌جنس‌گرایی مردانه در معرض کنش دشمنانه و خصمانه‌ی مرد دگرجنس‌گرا قرار می‌گیرد.

از سوی دیگر، و بر همین اساس می‌توان گفت که زنان دگرجنس‌گرا کم‌تر و ضعیف‌تر از مردان دگرجنس‌گرا نگرش هم‌جنس‌گراستیزانه از خود نشان می‌دهند و رفتار کم‌تر خصمانه‌ای با دگرباشان دارند.

هنگامی که جامعه‌ی ایران هنوز مردمحور است و قدرت مردانه بر تمام گستره‌ی اجتماع سایه انداخته است، نگرش مردمحور به هم‌جنس‌گرایی در کانون همه‌ی نگرش‌ها و صداها می‌نشیند و جایگاه تصمیم‌گیرنده را اشغال می‌کند؛ و بر همین پایه و اساس، هم‌جنس‌گرایی در ایران مردانه پنداشته و دیده می‌شود، لزبینیسم نمی‌تواند پدیدار شود و مردان بیشتر از زنان با هم‌جنس‌گرایی مواجه‌اند.

بنابراین، نوع ستمی که بر زنان هم‌جنس‌گرا می‌رود با نوع ستمی که بر مردان هم‌جنس‌گرا می‌رود متفاوت است. اما تعریفی که در بالا از هوموفوبیا شد بسیار محدود است و همه‌ی گستره‌ی آزار و ستم‌هایی که هم‌جنس‌گرایان به خاطر گرایش جنسی‌شان متحمل می‌شوند را در بر نمی‌گیرد، و آن پدیده را به خوبی توضیح نمی‌دهد.

این تعریف در سطح فردی باقی می‌ماند و نمی‌تواند رفتارهای هم‌جنس‌گراستیزانه‌ای را بیان کند که گروه‌های دیگر، ساختار جامعه، نهادها، و قوانین بروز می‌دهند. وقتی هم‌جنس‌گراستیزی در سطح فردی باقی می‌ماند رفتاری شبه‌بالینی است که با فراهم کردن شرایطی برای پذیرش هم‌جنس‌گرایی در فرد می‌توان زودهنگام درمانش کرد.

اما کارکردهایی که هم‌جنس‌گراستیزی در سطح اجتماعی، در فرهنگ و سیاست دارد چه بسا کلان‌تر و بااهمیت‌تر باشد. گرچه این ترس از بودن در کنار یک هم‌جنس‌گرا، فرد دگرجنس‌گرا را وامی‌دارد تا از خود رفتاری دشمنانه و تبعیض‌آمیز نشان دهد، اما همه‌ی شوربختی‌های یک هم‌جنس‌گرا در جامعه‌ی ایران به این خلاصه نمی‌شود.

هوموفوبیا بیشتر در سطحی خطرساز و مرگ‌آور می‌شود که دقیقاً از این ترس جدا گشته و رنگ توجیه عقلانی به خود می‌گیرد؛ هنگامی که نهاد دین به تبیین مسأله‌ی هم‌جنس‌گرایی و لواط می‌پردازد و آن را در قالب فقه و قوانین جزایی به کار می‌گیرد دیگر نمی‌توان ترس را علتی برای این نگرش و رفتار دانست.

دین، گفته‌ی خدا را معیار سخن خویش قرار می‌دهد و صرف‌ نظر از جایگاه فرد و سطح فردی، هم‌جنس‌گرایی را نمی‌پذیرد و شدیدترین و بدترین اظهارات و مجازات‌ها را اِعمال می‌کند. هوموفوبیا درباره‌ی این بُعد از تبعیض و ستمی که بر هم‌جنس‌گرایان می‌رود ساکت است و نمی‌تواند روشن‌گری کند.

مفهوم دگرجنس‌گراباوری یا همان heterosexism می‌تواند در وارسی بُعد اجتماعی هم‌جنس‌گراستیزی بهتر یاری‌مان کند. دگرجنس‌گراباوری نظامی است که ابزارهای عقلانی‌ای فراهم می‌آورد تا همه‌ی گرایش‌ها و نگرش‌های جنسی نا-دگرجنس‌گرا را به حاشیه رانده و سرکوب کند. این نظام، هم‌جنس‌گرایان را گناهکار، منحرف و تهدیدکننده می‌داند و خصومت و خشونتی که بر ایشان وارد می‌شود را نه تنها موجه که ضروری هم می‌داند.

از زدن برچسب‌های منفی گرفته تا قوانین و دستورالعمل‌ها، همگی نشان‌دهنده‌ی نیرویی است که نظام دگرجنس‌گراباوری دارد. این نظام، با زدن برچسب‌ها و لکه‌‌های ننگ به دامن هم‌جنس‌گرا، وی را وادار می‌سازد خودش را گم کند تا دیده نشود. این نخستین کارکردی است که نظام دگرجنس‌گراباوری دارد.

هنگامی که محمود احمدی‌نژاد در دانشگاه کلمبیا می‌گوید ما در ایران هم‌جنس‌گرا نداریم، در واقع بازگوکننده‌ی این کارکرد دگرجنس‌گراباوری است؛ احمدی‌نژاد با سلب هستی هم‌جنس‌گرایی، خود به ‌خود، حقوق ایشان را هم سلب کرد و اعدام‌ها و شکنجه‌ها و خشونت‌هایی که بر دگرباشان ایرانی می‌رود را نادیده گرفت. اما با این‌که این نظام، هم‌جنس‌گرایی را به حاشیه رانده و گم کرده است، وقتی از بد اتفاق کار پنهانی یک هم‌جنس‌گرا رو می‌شود این نظام مجازات‌های سختی را برایش تدارک می‌بیند؛ اعدام، شکنجه، آزار، محرومیت، تبعیض، تمسخر.

نظام دگرجنس‌گراباوری پیش‌فرض‌های خود درباره‌ی امورجنسی، جنسیت و کنش جنسی را در افراد نهادینه ‌می‌سازد، آن‌چنان که حتی برخی از افراد هم‌جنس‌گرا را وامی‌دارد تا گرایش جنسی خود به هم‌جنس را سرکوب کرده و نگرش منفی‌ای به میل هم‌جنس‌گرایی داشته باشند. این هم‌جنس‌گراستیزی درونی‌شده همیشه همراه فرد می‌ماند و به رفتار وی جهت می‌دهد؛ این فرد از هم‌جنس‌گرایان نفرت دارد و از بودن در کنار یک هم‌جنس‌گرا می‌ترسد.

بر همین اساس، می‌توان از سطوح هم‌جنس‌گراستیزی نام برد. نخستین سطح، فردی ـ درونی است؛ افراد هم‌جنس‌گرا، هر یک، بنا بر آموزه‌های نادرست و تبلیغات موثر نهادهای جامعه، تصور و پنداشت منفی‌ای از خویش دارند؛ در گفت و گوهایی که با دوستان هم‌جنس‌گرایم داشته‌ام همگی‌شان اذعان کرده‌اند که وقتی این میل را در خود کشف کردند می‌پنداشتند یگانه انسانی هستند که از چنین میلی برخوردار است.

وقتی ذهن خالی و سفید این افراد با پیش‌فرض‌هایی طرف می‌شود که نظام دگرجنس‌گراباوری آن را همه‌جا پخش کرده‌ است بی‌تردید همان شکلی را می‌پذیرد که آن نظام می‌خواهد. این افراد نگرش منفی‌ای درباره‌ی خویش پیدا می‌کنند، خود را گناهکار، بیمار، ناراضی می‌یابند. اگرچه، بسیاری از ایشان هنگامی که به شبکه‌‌ی هم‌جنس‌گرایان متصل می‌گردند پنداشت‌شان تعدیل و تصحیح می‌گردد.

اما هم‌جنس‌گرایانی هم هستند که در میانه‌ی عمر خویش هنوز نتوانسته‌اند مسایل و مشکلاتی که با میل‌شان دارند را برطرف سازند. اینان که محیط پیرامون‌شان پر از باورهای هم‌جنس‌گراستیزانه است دیرتر از دیگران می‌توانند یا اصلاً نمی‌توانند خود را با میل هم‌جنس‌گرایی آشتی دهند. هم‌جنس‌گراستیزی درونی‌شده در افرادی که ادعا می‌کنند از هم‌جنس‌گرایی بدشان می‌آید و حاضر نیستند در کنار ایشان سر کنند، خود گواه سخن بالاست.

سطح دوم، سطح فرد ـ فرد است. هم‌جنس‌گرایان در روابطی که با دوستان و هم‌سالان و خانواده‌شان دارند شدیدترین و منفی‌ترین واکنش‌های عاطفی و رفتارهای خشونت‌بار و آزارنده‌ را تجربه کرده‌اند؛ رانده شدن، تمسخر، کتک، محرومیت، انگ خوردن. در این سطح، دیگری، هویت‌های فرد هم‌جنس‌گرا را به یک بُعد فرومی‌کاهد، و انتظارات خویش درباره‌ی وی را به همان یک بُعد کاهش می‌دهد و ثابت می‌کند. فرد هم‌جنس‌گرا در همه‌ی زمان‌ها و مکان‌ها یک فرد هم‌جنس‌گرا باقی می‌ماند، و دیگر هویت‌های وی دیده نمی‌شود.

سطح سوم، سطح اجتماعی است. پیکره‌ی اجتماع با کانالیزه کردن دگرجنس‌گرایی در سراسر خود، همه‌ی گونه‌گونگی‌های جنسی را پس می‌زند و سرکوب می کند. الگوی غالب جنسی در جامعه‌ی سنتی ایران چنان سایه انداخته است که حتی هم‌نوایی و هم‌رنگی با هنجارهای جنسیتی را نیز در بر می‌گیرد؛ پسرانی که رفتار دخترانه دارند همواره مسخره می‌شوند و دخترانی که رفتار پسرانه از خود نشان می‌دهند موجب حیرت و تحسین افراد جامعه می‌شوند.

فرد اگر بخواهد از این هنجارها و الگو سرپیچی کند خود را اسیر داوری‌های عمومی قرار می‌دهد. به همین خاطر است که در جمهوری اسلامی ایران افراد دگرجنس‌گونه‌ یا همان ترنس‌جندرها کم‌تر از دیگر دگرباشان سختی می‌کشند؛ ایشان می‌خواهند از این «بلاتکلیفی» در بیایند و زن یا مرد شوند. جامعه نیز با این افراد مدارا دارد و یاری‌شان می‌کند تا به تصمیم خود جامه‌ی عمل بپوشانند.

جامعه نمی‌تواند بپذیرد که فرد در جامه‌ی مردانه زنانگی کند. (و همان‌طور که پیشتر اشاره کردیم زنی که می‌خواهد مرد شود دردسرهای کم‌تری دارد). کمک‌هایی که دولت به این افراد می‌کند گویای جهت‌گیرهای سیاسی ـ جنسی‌ای است که دارد. قوانین جزایی نیز به سطح اجتماعی هم‌جنس‌گراستیزی مربوط می‌شود.

این قوانین نه تنها خود کنش جنسی هم‌جنس‌گرایی (لواط) را ممنوع و شایسته‌ی مرگ می‌داند بلکه هرگونه تماس جسمانی بین دو هم‌جنس را رنگ گناه می‌زند و مجازات‌های متناسب با نوع تماس را اعلام کرده است. هرچند در این اواخر شنیده می‌شود که می‌گویند این قوانین به سختی در عمل اجرا می‌گردند؛ نیاز به چهار شاهد، خود به خود، این قوانین را غیرعملی می‌سازد. اما اینان نمی‌دانند که پلیس وقتی به خانه‌ای یورش می‌برد شاهدان خویش را همراه دارد. اینان با شهادت دادن، قانون را عملی می‌سازند.

 

حقوق بشر و هم‌جنس‌گرایی

شعار اصلی سازمان دگرباشان جنسی ایران (IRQO) این است که حقوق دگرباش جنسی حقوق بشر است. اهمال و سکوتی را که روشن‌فکران ایرانی درباره‌ی هم‌جنس‌گرایی و دگرباشی جنسی داشته‌اند می‌توان در گفت و گوها و مقالات‌شان دید. ایشان در روند بومی‌سازی دموکراسی و حقوق بشر در ایران، برخوردی گزینشی داشتند و حقوق بشر را به گونه‌ای تعریف کرده‌اند که همان حقوق مرد دگرجنس‌گرای مسلمان است.

برخی از ایشان می‌گویند پیاده کردن دموکراسی در همه‌جا گام به گام بوده و آزادی هم‌جنس‌گرایی در گام‌های پایانی قرار داشته است. ایشان از اولویت‌های دموکراسی سخن می‌گویند و دیدگاهی کاملاً واکنشی دارند. زنان و دانش‌جویان غالب‌ترین گروه‌هایی هستند که در ایران صدای خویش را به گوش دیده‌بانان حقوق بشر و روشن‌فکران می‌رسانند و آن اولویت‌ها را از آنِ خویش ساخته‌اند.

از سوی دیگر، جنبش زنان و دانشجویی هم با سکوت خویش درباره‌ی حقوق نادیده گرفته شده‌ی دگرباشان جنسی بر این اولویت‌بندی صحه می‌گذارند. ایشان از این آگاه نیستند که حقوق‌شان (که دست‌یابی به کل آن را هم تدریجی و گام به گام می دانند) در بستری معنی پیدا می‌کند که نامش «حقوق بشر» است.

حقوق بشر را نمی‌توان پاره پاره دید؛ مفهوم حقوق زنان، دانشجویان، بهاییان، یهودیان، کارگران، دگرباشان جنسی آن‌چنان در هم گره خورده است که اگر یک گروه حقوق گروه دیگر را پایمال کند یا نادیده بگیرد نمی‌توان نام حقوق بشر بدان داد. برای نمونه، زنان، به جای اندیشیدن به مباحث جزئی و ویژه، باید با چترواژه‌هایی مانند «ستم بر زنانگی»، «براندازی سلطه‌ی مردانگی»، «سیاست‌های جنسی»، «تبعیض جنسی» کار کنند و اهداف خویش را به گونه‌ای تعریف کنند که نه تنها زنان را بلکه زنانگی را رهایی دهند.

در جامعه‌ای که جنسیتی بر جنسیت دیگر برتری ندارد دیگر سخن از جنس پَست و فرومایه نیست، دیگر نمی‌توان هم‌جنس‌گرایان را به جرم داشتن رفتارهای زنانه آزار داد. از آن‌جا که «حقوق بشر» را نمی‌توان گزینشی دید و اولویت‌بندی کرد، همه‌ی جنبش‌های رهایی‌بخش باید یکدیگر را ببینند و هماهنگ با یکدیگر بیاندیشند و عمل کنند.

دگرباشان جنسی در ایران پنهان هستند و نمی‌توانند از گنجه بیرون بیایند و حقوق خویش را فریاد زنند. بنا‌بر‌این محدودیت سیاسی جنبش هم‌جنس‌گرایی، بر دوش دیگر جنبش‌هاست که اهداف و ایده‌های خویش را به گونه‌ای بازتعریف کنند که حقوق خاموش دگرباشان را یاری دهند تا به صدا درآید و شنیده شود.

 

 

دسته‌بندی شده در: Uncategorized

نامه‌ی دانشجویان همجنسگرای دانشگاه‌های ایران خطاب به جنبش‌ دانشجویی و دیگر جنبش‌های جامعه‌ی مدنی

 

لينك به منبع:

 

http://5pesar.wordpress.com/2009/05/15/danshjo09-05-15/

 

 

سخن«پسر»: این نامه (بیانیه) به میل آدرس پسر ارسال شده است که با انتشارش حمایت خود را از آن اعلام می داریم.

 

 

نامه‌ی دانشجویان همجنسگرای دانشگاه‌های ایران خطاب به جنبش‌ دانشجویی

و دیگر جنبش‌های جامعه‌ی مدنی

 

(به مناسبت 27 اردیبهشت هم‌زمان با 17 ماه مه، روز جهانی مقابله با هموفوبیا)

 

 

جنبش دانشجویی ایران هفتاد و اندی سال عمر دارد و در این همه سال، در شرایط نبود دمکراسی، به صورتی نمادین، نقش سنگر دفاع از آزادی و حقوق مردم را داشته و در بسیاری مواقع نقش مرجع روشنگری و الهام دهی به مبارزات مردمی را ایفا کرده است.

 

جنبش دانشجویی در شمار افزون سال‌های حیات خود از جنبش تجدد خواهی متاثر، و بر افکار و باورهای مردم و نیروهای سیاسی تاثیر گذار بوده. جنبش دانشجویی در دفاع از مبارزات دیگر جنبش‌های اجتماعی و دیگر گروه‌های محروم جامعه و پیوند با آنها پیشتاز بوده؛ سرچشمه‌ی شمار افزونی از جنبش‌های روشنفکری و اجتماعی، دانشگاه و جنبش دانشجویی بوده است.

 

در روز جهانی مبارزه با هوموفوبیا (همجنسگراستیزی)، خطاب این نامه به فعالان جنبش دانشجویی است.

 

و از آنجا که مطالبات اجتماعی مردم، جنبش‌های حقوق شهروندی و بشری را در کشور ما، هم‌قدم کرده است، فعالان حقوق بشر و فعالان جامعه‌ی مدنی و روشنفکران و کسانی که درونِ این کشور، به ویژه در دوران انتخابات، تلاش می‌کنند مسیر آگاهی سیاسی مردم ایران را چنان آماده سازند تا تصمیماتی که می‌گیرند نسل‌ِ بعدی را شرم‌سار نکند، نمی‌توانند مخاطب این نامه به شمار نیایند.

 

در روز جهانی مقابله با هموفوبیا (همجنسگراستیزی)، خطاب این نامه به کسانی است که به اصلاح شرایط جامعه‌ی ایران می‌اندیشند، بی دغدغه‌ی مقام، و با دغدغه‌ی انصاف و عدالت اجتماعی.

 

دانشجویان همجنسگرای ایران، در روزهای گوناگون سال، در صف‌های گوناگون دانشجویی، در جنبش زنان، در اجتماعات مردم، در تجمعات فعالان مدنی، و در نشست‌های روشنفکران ایستاده‌اند. این نامه امروز به مناسبت 27 اردیبهشت، هم‌زمان با 17 ماه مه، روز جهانی مقابله با همجنسگراستیزی، خطاب به دوستان ما در جنبش دانشجویی نوشته‌ می‌شود. جنبش دانشجویی باید خانه‌ی امن دانشجویان فارغ از تعلق نژادی، مذهبی، جنسی، زبانی باشد. آیا جنبش دانشجویی هم‌چنان بر این قرار است که طیف‌های گوناگون درون جنبش را نادیده بگیرد؟

 

وانمود نماید که ما در کشورمان دانشجوی همجنسگرا نداریم؟

 

در سال‌هایی که گذشت، ما در کنار شما بوده‌ایم. هم‌چنان در کنار شما هستیم. اگر نام ما را نمی‌دانید به خاطر پرده‌پوشی ما بر تنگ‌نظری‌ها و تعصبات و پیش‌داوری‌های حاکم در حلقه‌های درون جنبش دانشجویی است که همجنسگرایی را برنمی‌تابیده است. امروز، بعد از گذشت این سال‌ها گمان ما این است که اگر رهبری و نهادهای حکومتی اعلام می‌دارند ما در داخل مرزهای کشور خودمان وجود نداریم، در مسیر سیاستی معمول گام برمی‌دارند؛ خواست ما از جنبش دانشجویی، در مسیر ایده‌آل‌ها و سیاست‌های معمول جنبش اما این است که حضور ما از جانب جنبش نفی نشود، نادیده انگاشته نشود و از کنار ما و ناروایی‌هایی که بر ما روا می‌شود بی‌خبر یا بی‌اعتنا عبور نشود.

 

ما دانشجویان همجنسگرای ایران، سال‌هاست هم‌پای جنبش دانشجویی و روشنفکری ایران، در متنِ مطالبات سیاسی و اجتماعی قرار داریم و از مدافعان سرسخت تغییر شرایط نابرابر جامعه‌ی ایران بوده‌ایم. اینک که همه‌ی آزادی‌خواهان و نیک‌اندیشان و مدافعان حقوق بشر دریافته‌اند که حقوق همجنسگرایان حقوق بشر است و مبارزه برای حقوق ایشان در زمره‌ی حقوق انسان – صرف نظر از رنگ پوست، دین، طبقه‌ی اجتماعی، جنسیت، و جهت‌گیری جنسی – است، و نیز حالا که از بی‌توجهیِ نسل گذشته‌ی روشنفکران به ستم‌های اجتماعی و بی‌خردی‌های سیاسی خبری نیست، ما، دانشجویان همجنسگرای ایرانی در برخی از دانشگاه های کشور، رسالت تاریخی خویش می‌بینیم که هم‌میهنان و هم‌کلاسی‌های خود را نسبت به ستم و جفایی آگاه کنیم که بر بخشی از فرزندان این سرزمین رفته است و می‌رود.

همجنسگرایی، سال‌هاست از فهرست بیماری‌ها و اختلالات روانی حذف شده و از سوی انسان‌های آزاد و آزاداندیش جهان مورد عنایت سیاسی قرار گرفته است. می‌توان به نام‌های بسیاری اشاره کرد که دارای تمایلات همجنسگرایی بوده‌اند، که همجنسگرایی ایشان، ایشان را از تولید و افزودن به فرهنگ و دانش جهان باز نداشته، و همجنسگرایی ایشان باعث نادیده گرفته شدن ایشان توسط جهان متمدن نبوده است. اما در ایران، و دیگر کشورهای نابرخوردار از آزادی‌های اجتماعی و انسانی، همجنسگرایان هم‌چنان مورد سیاه‌ترین آزارها و ستم‌ها و شکنجه‌ها قرار می‌گیرند و کسی حاضر نیست چشمِ واقع‌بین‌اش را به اعمال اعدام‌گونه‌ای باز کند که امروزه نیز در حق همجنسگرایان ایران اِعمال می‌شود. با این که جهت‌گیری جنسی طبیعی‌ و خدادادی است و همجنسگرایان، درست مانند دگرجنسگرایان، هیچ انتخابی برای همجنسگراشدن نداشته‌اند و چنین به دنیا آمده‌اند، باز هم جامعه ایشان را متهم به گناه و بزه‌ای می‌داند که همان زندگی طبیعی ایشان است؛

 

دوستان! هم‌کلاسی‌ها! هوموفوبیا (همجنسگراستیزی) چنان بر زندگی خصوصی و اجتماعی ما سایه‌ انداخته است که نفس‌کشیدن، این نیاز کاملن انسانی، برای‌مان دشوار شده است. جرم ما این است که مانند شما، ما نیز بر اساس طبیعت خویش زندگی می‌کنیم؛ طبیعت همجنسگرای ما، ما را به انتخاب شریک زندگی‌ای از جنس خود ما وامی‌دارد. طبیعت همجنسگرای ما، در مرحله‌ای دیگر، ما را به حضور و شرکت در زندگی اجتماعی وامی‌دارد. ما معتقدیم که باید مسوولیت بیشتری در جنبش دانشجویی و مبارزات مردم کشور خود برای آزادی، برابری جنسی و عدالت اجتماعی، به دوش بگیریم، و یا مسوولیت‌های بر-دوش را با امنیت خاطر از همبستگی و رواداری درون جنبشی، قدم به قدم پیش ببریم. آیا جنبش دانشجویی سنگر همه‌ی دانشجویان، فارغ از گرایش جنسی آنها است؟ این عبارت، پرسش نیست، دادخواهی است.

 

ما، دانشجویان همجنسگرای ایران خواستار آنیم که جنبش دانشجویی، برای نخستین بار در سراسر تاریخ معاصر ایران، در این تکاپوی سیاسی دوران انتخابات، و در روزهایی که برای رفع نقض حقوق انسانی و شهروندی در کشور تکاپو بر پاست، و در روزی که برای برخورد و مقابله با باورهای همجنسگراستیز نامگذاری شده، حضور همجنسگرایان را در دانشگاه‌های ایران، و در گستره‌ی بی‌مرز جنبش دانشجویی باور کنند؛ واقعیت حضور همجنسگرایان در جامعه و مشکلاتی که با آن دست به گریبان‌اند را بپذیرند و در جهت احترامِ اجتماعی به ایشان گام بردارند.

 

پس از گذشت این‌همه سال، این انتظار از جنبش دانشجویی و بر اساس هویت جنبش دانشجویی، به‌جاست که جنبش، سخنگویان‌ آن، رسانه‌ها و سایت‌های خبری آن در خصوص حقوق همجنسگرایان، شهروندانی که در داخل کشور خود و در داخل فضاهای مانوس خویش و در عرصه‌ها و نهادهای اجتماعی سرکوب شده‌اند، به سخن بیایند و در جهت احترام اجتماعی به ایشان گام بردارند. این گام، شایسته است که اول بار از جانب جنبش دانشجویی برداشته شود.

 

این پرسشی به‌جاست که در گذشت این همه سال، جنبش چگونه بر دانشجویان همجنسگرا (و خشونت‌‌هایی که در فضاهای ظاهرن خالی از خشونت برآنها می‌رود) چشم بسته‌ است؟

 

ما، دانشجویان همجنسگرای ایران، از شما، پیکره‌ی جنبش دانشجویی، می‌خواهیم به سیاست‌های جنسی و جنسیتی جمهوری اسلامی ایران نگاهی دقیق بیاندازید و نقد آن را جزو مطالبات خویش قرار دهید؛ نیک می‌دانیم که اصلاح این سیاست‌ها برای همه‌ی اقشار و گروه‌های اجتماعی کشورمان سودمند و رهایی‌بخش خواهد بود. ما دانشجویان همجنسگرای ایران، از شما، برادران و خواهران‌مان‌ در تمام جنبش‌های اجتماعی و سیاسی، که زیر فشار قوانین ناروادار و بی‌اعتقاد به حق انسان‌ها برای زندگی هستید، می‌خواهیم در دورنمایی که برای کشورمان در سر دارید احترام به همه‌ی انسان‌ها – صرف نظر از تفاوت‌ در گرایش‌های جنسی‌شان – و قدردانی از تفاوت‌های انسانی را هم بگنجانید.

 

این خواسته، به‌ویژه، از همکلاسی‌های‌مان در جنبش‌های دانشجویی از آن رو با شگفتی و پافشاری مطرح می‌شود که در بیانیه‌های تفصیلی مطالبه‌محور دانشجویی اشاره‌ای به حقوق دگرباشان جنسی ایرانی نشده است؛ نه در مطالبات دانشگاهی نه در مطالبات کلان اجتماعی و سیاسی و نه حتی در زیر مطالبات ده یا بیستگانه.

 

اگر نهادهایی که خود را از فعالین جنبش دانشجویی می‌دانند نتوانند جواب‌گوی غیبت آزاردهنده‌ی حقوق دگرباشان جنسی در دایره‌ی حقوق دگراندیشان سیاسی مذهبی در بیانیه‌های خویش باشند باید منتظر باشند که روزی، خود نیز همانند حکومت‌گران کنونی ایران، در صدد تبعیض بر تفاوت‌ها و نفی برابری و عدالت اجتماعی باشند.

 

در روزهایی که خواسته‌های مردم ایران، جنبش‌های مدنی را به هم نزدیک کرده و مرزبندی‌های جنبش‌های مدنی و روشنفکری و دانشجویی و زنان را به هم‌ریزد و در هم می‌آمیزد، جامعه‌ی همجنسگرایان ایران، که بیش از بیست سال است مبارزه‌ی جدی و سازماندهی شده خود را در سخت ترین شرایط و با کمترین امکانات و در خون‌ریزترین فضاهای خالی از هر گونه امنیت حریم خصوصی و اجتماعی، به پیش می‌برند، در کنار چشمداشت خود از جنبش دانشجویی، از دیگر جنبش‌های جامعه‌ی ایرانی نیز می‌خواهند که حضور همجنسگرایان را در جمع خود مشاهده کنند و به غیبت حقوق همجنسگرایان اعتنا کنند.

 

بیایید با هم، در جنبش‌های سیاسی اجتماعی بیاموزیم که حقوق بشر یک حقوق عام و سراسری است که طبقه‌بندی و جداسازی آن اولین انحراف در اندیشه‌ی آزادی است.

 

برای آموختن و آموزش دادن، آن‌چه ما در این مرحله، از جنبش دانشجویی طلب می‌کنیم، این است:

 

روشنگری در اهمیت و ضرورت احترام به اقلیت‌های جنسی در میان دانشجویان و در کل جامعه را در شمار برنامه‌های خویش قرار دهند

 

اخبار مربوط به سرکوب، دستگیری، ضرب و شتم، آزار، تعرض، بی حرمتی به حریم انسانی، و نقض حقوق دانشجویان همجنسگرا در محیط دانشگاه از جانب مقامات حفاظتی، مقامات اداری و مقامات آموزشی، و یا دیگر دانشجویان را در رسانه‌ها و کانال‌های خبری خود (سایت‌ها، بولتن‌ها، نشریات دانشجویی و ..) منعکس نمایند

 

اخبار مربوط به سرکوب و دستگیری، ضرب و شتم، آزار، تعرض، بی حرمتی به حریم انسانی، و نقض حقوق شهروندی اعضای جامعه‌ی دگرباشان جنسی را در رسانه‌ها و کانال‌های خبری خود منعکس نمایند

 

نقد جدی سیاست‌های حاکمیت در رابطه با سرکوب همجنسگرایان، و دیگر شاخه‌های دگرباشان جنسی، و قوانین تبعیض‌آمیز و ناعادلانه‌ی مربوط به دگرباشی جنسی در قوانین اجتماعی و جزایی کشور را در برنامه‌ی خود قرار دهند

 

برگزاری سمینارهای مربوط به جنسیت، به طور عام، و مطرح کردن مباحث هم‌پیوند با روشنگری جنسی، انتشار مقالات مربوط به دگرباشی جنسی، و مطرح کردن مباحث هم‌پیوند با حقوق انسانی و شهروندی همجنسگرایان و دیگر شاخه‌های دگرباشی جنسی را در برنامه‌های خود بگنجانند.

 

با انتخاب طرح‌هایی مثبت در زمینه‌ی روشنگری در ضرورت احترام به حقوق دگرباشان جنسی و عمل کردن به این طرح‌ها، در کردار و رفتار به تعصبات و سنت‌های سرکوب‌گر مربوط به مسایل جنسی پشت پا بزنند و رفتارهای همجنسگراستیزانه را نقد کنند و راه را برای شرکت شمار هر چه بیشتری از دانشجویان همجنسگرا در مبارزات دانشجویی، و مبارزات اجتماعی در صحنه‌های هم‌پیوند، باز کنند

 

درک دانشجویان همجنسگرا از مشکلات و موانع سیاسی موجود در پیش پای جنبش‌ دانشجویی، به معنای قبول تبعیض و نارواداری از جانب جنبش دانشجویی در رابطه با دانشجویان همجنسگرا و جامعه‌ی دگرباشی جنسی نیست.

 

به امید روزی که زنان، کارگران، کودکان، دانشجویان، همجنسگرایان، اقلیت‌های دینی، اقلیت‌های ملی، اقلیت‌های زبانی، تک تک مردم ایران، د ر سرزمین مادری‌شان، بتوانند، بتوانند، آزادانه زندگی کنند و از محدودیت‌های ددمنشانه و نابخردانه‌ی اجتماعی و سیاسی و اقتصادی رنج نبرند. به امید روزی که از کرامت فرد فرد انسان‌ها پاسداری شود.

 

 

به امید آزادی

 

دانشجویان همجنسگرای دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران – دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران – دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران – دانشگاه صنعتی امیر کبیر – دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز – دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات – مرکز تربیت معلم شهید رجایی

 

 

اردیبهشت 1388

 

 

دسته‌بندی شده در: Uncategorized

لوگوی امسال برای روز جهانی مبارزه با هوموفوبیا (همجنسگرا هراسی)

Logo IDAHO new-10

 

(به مناسبت 17 می، 27 اردیبهشت، روز جهانی مبارزه با هوموفوبیا، همجنسگرا هراسی)

 

 

دسته‌بندی شده در: Uncategorized

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.